امام رضا

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم / با زائرات ‌کنار سقاخونت بشینم

سقاخونت آقاجون، به یاد مشک سقاست / اونجا فقط برای شادی قلب زهراست ...




اون کسی که منو اینجا کشیده، امام رضاست / منو با عشق حسینش خریده، امام رضاست

اون کسی که زائرا، تا که می رن به پابوسش / می خره تمومشون رو ندیده، امام رضاست


ما در ره ثامن الحجج می میریم / از طوس سراغ کربلا می گیریم

امروز چو چشمه های سرخ اشکیم / فردا به رکاب منقم تکبیریم . . .



سلطانی و ما رعیت ملک تو رضاییم / همواره در این سلطنتت جمله گداییم

کی تحفه ی شاهانه به پابوس تو گیریم / ما منتظر تذکره ی کرب و بلاییم . . .



شما یک آسمان باران نابی / برای خشکی چشم خرابی

میان کاسه های خالی ما / نزول قطره های مستجابی . . .

[ ۱۳٩٠/٦/٢٦ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

من از کودکى مسیحى بودم و پیروى از حضرت عیسى (ع) مى نمودم و حال مسلمانم و اسلام را اختیار نمودم و اسمم را مشهدى احد گذارده ام . و شرح حالم از کودکى چنین است .

دوماهه بودم پدرم دست از مادرم برداشت و زن دیگرى اختیار کرد و من بواسطه بى مادرى با رنج بسر مى بردم تا اینکه چون دوساله شدم پدرم مرد و بى پدر و مادر نزد خویشان خود بسر مى بردم تا جنگ بلشویک پیش آمد و نیکلا پادشاه روس کشته شد و تخت و بختش بهم خورد و من از شهر روس ‍ بطوس آمدم در حالتى که شانزده ساله بودم و چون چند ماهى در مشهد مقدس رضوى (علیه السلام) بسر بردم مریض شدم و بدرد بیمارى و غربت و بى کسى و ناتوانى گرفتار گردیدم تا اینکه مرض من بسیار شدت کرد.

شبى با دل شکسته و حال پریشان بدرگاه پروردگار چاره ساز براز و نیاز مشغول شدم و گفتم الهى بحق پیغمبرت عیسى بر جوانى من رحم کن خدایا بحق مادرش مریم بر غربت و بى کسى من ترحم فرما پروردگارا بحرمت انجیل عیسى و بحق موسى و توراتش و بحق این غریب زمین طوس که مسلمانها با عقیده تمام به پابوسش مشرف مى شوند که مرا شفا مرحمت فرما و از غم و رنج راحتم نما.


با دل شکسته بخواب رفتم در عالم خواب خود را در حرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) دیدم در حالتى که هیچکس در حرم نبود. چون خود را در آنجا دیدم مرا وحشت فرا گرفت که اگر بپرسند تو که مسیحى هستى در اینجا چه مى کنى ؟ چه بگویم ؟

ناگاه دیدم از ضریح نورى ظاهر گردید که نمى توانم وصف کنم و سعادت با بخت من دمساز شد و دیدم در جواهر ضریح باز شد و وجود مقدس ‍ صاحب قبر حضرت رضا (علیه السلام) بیرون آمد درحالى که عمامه سبزى چون تاج بر سر و شال سبزى بر کمر داشت و نور از سر تا پاى آن بزرگوار جلوه گر بود به من فرمود:

اى جوان تو براى چه در اینجا آمده اى ؟ عرض کردم غریبم بى کسم از وطن آواره ام و هم بیمارم براى شفا آمده ام بقربان رخ نیکویت شوم من دست از دامنت برندارم تا بمن شفا مرحمت نمائى .
پس از بیدارى چون خودرا صحیح و سالم دیدم صبح به بعضى از همسایگان محل سکونت خود خوابم را گفتم ایشان مرا آوردند محضر مبارک آیة الله حاج آقا حسین قمى دام ظله و چون خواب خود را به عرض ‍ رسانیدم مرا تحسین فرمود.

چون اسلام اختیار کردم و مسلمان شدم از جهت اینکه جوان بودم بفکر زن اختیار کردن افتادم و از مشهد حرکت نموده بروسیه رفتم براى اینکه مشغول کارى بشوم .

از آنجائیکه تحصیلاتم کافى بود در آنجا رئیس کارخانه کش بافى و سرپرست چهارصد کارگر شدم و در میان کارگران دخترى با عفت یافتم کم کم از احوال خود باو اظهار نمودم و گفتم تو هم اگر اسلام قبول کنى من تو را بزوجیت خود قبول مى کنم .

آنگاه با یکدیگر بایران مى رویم آن دختر این پیشنهاد مرا قبول کرد و در پنهانى مسلمان شد لکن بجهت اینکه کسان او نفهمند به قانون خودشان آن دختر را براى من عقد نمودند وبعد از آن من او را به قانون قرآن و اسلام براى خود عقد کردم و آنگاه او را برداشته به ایران آوردم و به مشهد آمده و پناهنده بحضرت ثامن الائمه (ع ) شدیم و خداوند على اعلا از آن زن دو دختر به من مرحمت فرمود و چون بزرگ شدند ایشانرا بدو سید که با یکدیگر برادرند تزویج نمودم یکى به نام سید عباس و دیگرى سید مصطفى کمالى و هر دو در آستان قدس رضوى شغلشان زیارت خوانى است براى زائرین و من خودم بکفش دوزى براى مسلمین افتخار مى نمایم .

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٦:۳٩ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

آمدم ای شاه ، پناهم  بده                خط امانی ز گناهم بده
ای  حَرمَت  ملجأ  در ماندگان             دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق           قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو  که  من  نیستم            اِذن به  یک لحظه نگاهم  بده
ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست       شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع          گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است         بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من            با  نظری ، یار و سپاهم  بده
در  شب  اول که  به  قبرم  نهند          نور  بدان شام  سیاهم  بده
ای که عطا بخش همه عالمی            جمله ی حاجات مرا هم بده

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٦:۳۸ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

 

 

همراه با کبوتران حرم 

خورشید، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمین اخترند.

کبوتران بال می زنند آسمانی را که چشم هایمان سال هاست به آن دوخته شده، صدای بال کبوتران در صدای سنج عزاداران می پیچد و خواب مسموم انگورهای پیچیده بر خوشه های حادثه آشفته می شود، خورشید، ذره ذره در عطش چشم هایش رسوب می کند...

امام رضا علیه السلام سجده کردن بر معبود را نزدیک ترین حالت بنده می داند و می فرمایند:

نزدیک ترین حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و این همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزدیک شو. 

هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در مدینه دیده به جهان گشود.

بیشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون که یکی از مکارترین و زیرک ترین خلفای عباسی به شمار می آمد. پس از قتل برادرش امین و به دست گرفتن قدرت، مرو را مرکز حکومت خود قرار داد و با بهره گیری از هوش وزیر خود فضل بن سهل پایه های حکومت خود را مستحکم کرد.

انـگیزه هاى سیاسى  مانند: جذب ایرانیان، سرکوب نهضتها و قیامهاى علویان، مشروع جـلـوه دادن حـکومت خود، مامون را وادار کرد به امام پیشنهاد ولایت عهدی دهد ولی از این روى، امام رضـا (ع) از پـذیرش پیشنهاد مامون سر باز مى زدبه هر حال امام رضا (ع) درنهایت، ولایت عهدی را با قید شرایطی پذیرفت. پس از مراسم بیعت اجبارى، در حضور مردم و دیگران فرمود:

لـنـا عـلیکم حق برسول الله و لکم علینا به حق فاذا انتم ادیتم الینا ذلک وجب علینا الحق لکم. مـا اهـل بیت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داریم، شما نیز بر ما حقى داریـد وقتى که شما حق ما را به ما دادید، بر ما لازم است که حقوق شما را رعایت کنیم. (بحارالانوار جلد 146)

 

درهای آسمان بار دیگر گشوده شد و پرتوی از نور درخشان امامت را بر زمینیان عرضه کرد، هشتمین خورشید خاندان امامت در11 ذی القعده سال 148 هجری از مدینه منوره طلوع کرد تا با وجود سرشار از نیکی، مهربانی و هدایت خود بر این انسان های خاکی و تشنه هدایت رخ بنماید.

 

امام علی ابن موسی الرضا (ع) زاده شد تا در دوران خفقان و ظلم وبی عدالتی ها سرچشمه ای باشد از نور و روشنایی و پناهگاهی برای خداپرستانامامی که هنوز پس از قرن ها تلالو لطف و مهربانی اش در سراسر گیتی نمایان است و هنوز هم قلب های آکنده از عشق اهل بیت (ع) چشم به گنبد طلایی آن حضرت دوخته اند تا اندکی از دریای بیکران شفاعت و بخشندگی ایشان را دریابنداز آن هنگام که نوید تولد مولودی پاک و مطهر به زمینیان داده شد، دلهای مشتاق بر این سلطان سرزمین مهر به خود بالیدند و همواره چون نگینی درخشان او را در برگرفته اندورود به آستان پاک و مطهر هشتمین امام شیعیان، بی شک نورانیت و تشعشعی دارد که دل هر انسانی را از شوق و شور سرشار می سازد، آن هنگام که قدم به حرم سراسر عشق آن حضرت می گذاری گویی تمام ذرات وجودت، در احاطه قدرت ماورایی قرار می گیرد، مدهوش و سرگشته از این همه ابهت می شویرواق های دل گشا، کاشی های پر نقش و نگار که به دست ارادتمندان آن بزرگوار، هنرمندانه صحن و آستان حرم را مزین کرده، حوض هایی که به راستی فواره های معرفت آدمیان در آن می جوشند و گلدسته هایی که نور هدایت الهی را نشانه رفته اند، همه گویی فریادی به بلندای آسمان سر می دهند: "یا ضامن آهو".وجود امام رضا (ع) سرشار از پاکی و طهارت است، به گونه ای که همگان به فضیلت و مکارم اخلاقی ایشان اعتراف کرده و از این همه ابهت متعجب و حیران اندوجود پاک و مطهر و اخلاق و سرشت امام رضا (ع) به اندازه ای با عظمت است که اهل بیت (ع) نیز دراین باره سخنان بسیاری آورده و دوستدارانش را به زیارت قبر آن حضرت سفارش کرده اند.


ایمان بندگان کامل نشود مگر اینکه در آنها سه خصلت باشد: فهم عمیق دین، نیکو اندازه گیری در امر معیشت و شکیبایی بر مصیبتها و گرفتاریها
آن کس که می خواهد نیرومندترین مردم باشد باید بر خدا توکل کند.از حد توکل پرسیدند که بالاترین درجه آن چیست؟ فرمود: این است که جز خداوند از کسی نترسی

به فرزندان خود نیکی کنید و با آنان خوش رفتاری نمایید، زیرا فرزندان شما عقیده دارند که شما روزی رسان آنها هستید

در هزینه زندگی میانه روی کن! به هنگام دارایی و نداری، و همچنین در احسان و نیکی کردن، چه کم باشد و چه زیاد. به درستی که خداوند تبارک و تعالی بخشش پاره ای از یک دانه خرما را بزرگ می دارد. به حدی که در روزقیامت آن را به اندازه کوه احد بزرگ جلوه می دهد

صدقه بده اگر چه چیز اندکی باشد. زیرا هر چیز اندکی اگر در راه خدا با نیت صادقانه داده شود بزرگ و ارزشمند است

پنج چیز است که اگر در کسی نباشد، نباید به بهره‌ای از دنیا و آخرت امیدوار باشد: آن که در تبار او استواری، و در سرشتش کرامت، و در اخلاقش صافی و خلوص، و در نفس او شرافت، و نسبت به پروردگارش بیمناکی در او دیده نشود

سلطان را با پرهیز (مراقبت‌)، دوست را با فروتنی، دشمن را با احتیاط و مردم را با گشاده رویی همراهی کن

کسی که برای تامین مخارج خانواده اش در طلب روزی خدا بر آید پاداشش بیشتر از کسی است که در راه خدا جهاد می کند

هر که جز به روزی زیاد قانع نباشد، جز عمل بسیار او را کافی ‌نباشد و هر که روزی اندک او را بس باشد عمل اندک نیز او را کفایت نماید

فروتنی آن است که به مردم چیزی را عطا کنی که دوست‌داری به تو عطا شود

فقط دو گروه راه قناعت پیش می گیرند : عبادت کنندگانی که در پی پاداش آخرتند یا بزرگ منشانی که تحمل درخواست از مردمان پست را ندارند 
اما بزرگان دین نیز روایت های بسیاری در خصوص بزرگ منشی امام رضا (ع) بیان کرده اند از جمله شیخ صدوق که از قول ابراهیم بن العباس گفته است: "هرگز ندیدم که حضرت ابوالحسن الرضا کسی را با سخنان خویش آزار دهد و ندیدم که هرگز سخن کسی را قطع کند یعنی در میان سخن او سخنی بگوید تا سخن گوینده تمام شود و حاجت مردم را تا جایی که در توانش بود، برآورده می کرد و در مجلس مقابل همنشین خود،تکیه نفرمود و پایش را دراز نکردهیچ وقت ندیدم او را که به یکی ازغلامان خود فحش دهد و هرگز ندیدم که آب دهان خود را دور افکند و هیچ گاه ندیدم که قهقهه کند بلکه خنده او تبسم بود و چون خلوت می فرمود و سفره غذا مقابل ایشان پهن می نمودند، همه اهالی خانه را سر سفره می نشاند، حتی دربان نیز با ایشان طعام میل می فرموند و عادت وی این بود که شبها کم می خوابید و بیشتر شبها از اول شب تا صبحبیدار بود و روزه بسیار می گرفت، آن حضرت پنهانی بسیار احسان می کرد و صدقه می داد. بیشتر صدقات او در شبهای تار بود." در منتهی الامال نیز آمده که "محمدبن ابی عباد" درباره آن حضرت چنین گفته است: "حضرت امام رضا (ع) در تابستانها بر روی حصیر می نشستند و در زمستان جامه های زبر می پوشیدند و چون بیرون از منزل می آمدند سر و لباس خود را مرتب می فرمودندشیخ صدوق درکتاب "عیون" از قول ابوذکوان از ابراهیم بن عباس گفته است: ندیدم هرگز حضرت امام رضا (ع) را که از او چیزی بپرسند و نداند و از او داناتر به مسائلی که در زمان او پیش آمده بود، ندیدم. مأمون او را امتحان نمود به هر سئوالی و او جواب می گفت و همه سخنان و جوابهای او ومثلهایی که می آورد همه از قرآن بود و او در هر سه روز قرآن را ختم می کرد و می گفت اگر بخواهم در کمتر از سه روزهم می توانم ختم کنم اما هرگز از آیه ای نمی گذرم مگر آنکه فکر می کنم در آن و تفکر می کنم که در چه موردی فرود آمده و در کدام وقت نازل شده و به همین دلیل هر سه روز ختم می کنم.علامه مجلسی (ره) درکتاب جلاء‌العیون در مورد حضرت امام رضا (عفرموده است:‌ اسم شریف آن حضرت علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین القاب آن حضرت رضاست و صابر و فاضل و رضی و وفی و قره العین المومنین و غیظ الملحدین نیز می گفتنددر پایان این گزارش برگزیده ای از سخنان گوهربار امام رضا (ع) را برای عاشقان ولایت و امامت بازگو می کنیم تا هر کس به اندازه معرفت و دانش خود از این دریای بیکران معرفت سیراب شود
امام رضا (ع) می فرماید: عقل هیچ مسلمانی به کمال نمی رسد مگر اینکه این چند خصلت و صفت در او جمع باشد.اندک نیکی دیگران را زیاد بشمرد، اما نیکی زیاد خویش را دست کم گیرد.هر چه از او حاجت خواهند دلتنگ نشود.در طول زندگی اش از دانش طلبی خسته و ملول نگردد.تهیدستی در راه خدا را به ثروتمندی ترجیح دهد.خوار شمرده شدن به خاطر اجرای احکام خدا از عزت نزد دشمن خدا در نظرش محبوبتر باشد.گمنامی را از شهرت و نام آوری بیشتر بخواهد.هیچ کس را نبیند جز آنکه گوید او از من بهتر و با تقواتر است
امام علی النقی (ع) نیز می فرمایند: "هر کس از خداوند حاجتی می خواهد زیارت کند قبرجدم حضرت رضا (ع) را در حالی که غسل (زیارت) کرده باشد و نزد آن حضرت دو رکعت نماز بخواند و در قنوت حاجت خود را بطلبد، بدرستی که دعایش مستجاب می شود." 
از امام موسی کاظم (ع) نیز روایت شده است که فرمود: "شنیدم از پدرم که بارها به من می فرمود: عالم آل محمد (ص) در نسل توست و ای کاش من او را درک می کردم." 
امام صادق (ع) در خصوص زیارت امام رضا (ع) می فرمایند: "نواده من در سرزمین خراسان در شهری که آن را طوس گویند شهید خواهد شد. هر که او را زیارت کند در حالی که عارف به حق آن حضرت باشد روز قیامت دست او را می گیرم و داخل بهشت می گردانم ، اگر چه از اهل گناه باشد." امام صادق (ع) همچنین می فرمایند: "آرزو داشتم روزی جمال دل آرای او (امام رضا) را زیارت کنم." 
امام جواد (ع) نیز می فرماید: "من ضامنم از جانب حق تعالی بهشت را از برای کسی که زیارت کند پدرم را به طوس، در حالی که عارف به حق آن حضرت باشد.

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٦:٢٠ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

صلاى ولایت
از آن زمان که تو در نیشابور، سر از کجاوه برون آوردى و به کرشمه‌ای، آتش شوق بر جگر سوخته خلایق عاشق زدى و صلاى توحید سر دادى و آن را مأمن و پناهگاه محکم و خدشه ‌ناپذیر خواندی، راز ورود به این قلعه را فاش کردی که تویی.
از آن زمان، ما خورشید ولایت تو را در سرزمین قلب‌های خویش همیشه در کار طلوع یافتیم و حیات را بى حضور تو در سرزمین خویش ناممکن فهمیدیم.
عشق ما به این خاک، تنها از این روست که تو در آن آرمیده‌اى و پیوند ناگسستنى دل ما به این فضاى ملکوتى از این جهت، که تو در آن تنفس می‌کنى و رایحه شوق‌آفرین تو در آن می‌پیچد.
چه کسى می‌گوید که ما بى ‌حضور تو توان برخاستن داشتیم؟
چه کسى می‌گوید که ما بی‌ استشمام بوى تو، راه به حقیقت می‌بردیم؟
چه کسى می‌گوید که ما جز در پرتو تابناک تو، جستن خداوند را می‌توانستیم؟
ما هنوز«الله‌اکبر»هاى تو را با سر و پاى برهنه در نماز شورآفرین عید، از یاد نبرده‌ایم. همان طنین گرم ناله‌هاى غریبانه و مظلومانه توست که ما پابرهنگان و مظلومان در این جهان بزرگ را توان ایستادنى چنین بخشیده است.
ما از تو آموخته‌ایم که هر جا دشمن، لباس فریب بر تن کرد، جامه خدعه پوشید، نقاب نیرنگ بر چهره آویخت، بر پشتى مکر تکیه زد و به تخت حیله نشست، با نواى اعجازآفرین «الله‌اکبر»، لباس فریب را بر تنش بدریم، جامه خدعه را بر اندامش پاره کنیم، نقاب نیرنگ را بر چهره‌اش بشکنیم، پشت و رویش را هویدا کنیم، از تخت حیله‌اش به زیر افکنیم، به رسوایی‌اش بکشانیم و به عزایش بنشانیم.
زخم کهنه
«السلام‌علیک یا علی‌ بن ‌موسی‌‌الرضا... اشهد انک قد اقمت الصلوه و...»
این چه ظلمى است که بر تو رفته است و دشمن با تو چه کرده است که ما از وراى صدها سال، وقتى در کنار ضریح عشق‌ آفرینت زانو می‌زنیم، باید شهادت دهیم که تو اقامه نماز کردى و ایتاى زکات!
باید شهادت دهیم که تو آمر به معروف و ناهى از منکر بودی.
این چه شهادتى است که مظلومیت تو در آن موج می‌زند!
مگر نه تو خود نماز مجسم بودی؟
مگر نه نماز در دست‌هاى تو قامت می‌بست؟
مگر نه قیام و قعود جهان، چشم و گوش به مکبر مژگان تو دوخته بود؟
مگر نه سجود، تموج دل دریایى تو بود؟
مگر نه معروف، رضاى تو بود و منکر، خشم و غضب تو؟
مگر نه شما جایى میان خالق و مخلوق بودید و واسطه فیض؟
«نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم» مگر کلام شما نبود؟
پس چیست راز اینگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ایتاى زکات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسیدن به سرمنزل یقین؟
توان برگرفتن این مُهر، توان گشودن این راز در درست‌هاى ما نیست.
اما پیداست هم که این راز، تنها راز تو نیست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.
سرچشمه این راز زلال، در محراب مظلومیت على است (علیه‌السلام)؛ آنجا که شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامی‌دارد که مگر على نماز می‌خواند؟
و این راز از جنس همان رازى است که با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت می‌ریزد، اما هیچ دلى نمی‌لرزد و هیچ اشکى نمی‌ریزد.
و این راز از سنخ همان رازى است که وقتى عشق رسول‌الله (ص) بر سرنیزه‌ها، خارجى معرفى می‌شود، هجوم بی‌رحمانه سنگ از بام‌هاى جهالت و کنگره‌هاى قساوت، بر هویت خورشید تکرار می‌گردد.
و این همان رازى است که در گریه‌هاى سجاد(ع) موج می‌زند.
و این همان رازى است که امام باقرِ(ع) جوان را بی هیچ دغدغه واکنشی، از میان مردم می‌رباید.
و این همان رازى است که همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاى محرف و غبارآلوده صرف می‌کند.
و این همان رازى است که بر جنازه ستم ‌کشیده امام صابر(ع)- امام کاظم- فریاد می‌کند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه کرده است با شما آل‌الله؟ چه تصویرى از شما در ذهن عالمیان کشیده است که ما شیعیان هم از وراى صدها سال، باید به نماز خواندن و زکات دادن شما گواهى دهیم؟
این است که در زمان ولادت تو هم که ولادت عشق است و تجلى اسماى حسناى خداوند بر زمین، اشک چشمهایمان خشک نمی‌شود و سنگینى غم جانمان کاستى نمی‌پذیرد.
خدا ظهور قائمتان را نزدیک فرماید تا این زخم کهنه چند ساله را مرهم و درمانى جانانه باشد.
آمین.

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٦:۱۸ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

طلوع صبح
نجمه، مادر امام رضا علیه‏السلام ، می‏فرماید: زمانی که فرزند بزرگوارم را باردار بودم، هرگز احساس سنگینی نمی‏کردم. وقتی می‏خوابیدم، صدای تسبیح و تهلیل و تمجید حق تعالی را از درونم می‏شنیدم. هراسان از خواب بیدار می‏شدم؛ ولی دیگر آن صدا به گوش نمی‏رسید. وقتی به دنیا آمد، دستهایش را بر زمین گذاشت؛ سر مطهرش را به سوی آسمان بلند کرد، لب‏هایش را تکان داد، ولی نفهمیدم چه می‏گوید. نزد امام کاظم علیه‏السلام رفتم، او فرمود: «نجمه، کرامت پروردگار گوارایت باد.»
فرزندم را در پارچه‏یی سفید پیچیدم و نزد حضرت بردم. وی در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند. آن گاه آب فرات خواست و کامش را با آن برداشت. سپس نوزاد را به من بازگرداند و فرمود: بگیر این را که ذخیره‏ی خداوند در زمین و حجّت خدا بعد از من است.۲
و چنین بود که هشتمین خورشید امامت در روز جمعه، یازدهم ذی‏قعده، در مدینه دیده به جهان گشاد.۳ پدرش امام موسی کاظم علیه‏السلام ، هفتمین امام شیعیان، و مادرش «نجمه»۴ الگوی خردورزی، دین‏باوری، حیا و عبادت بود. بزرگواری این بانو چنان بود که حمیده، مادر امام کاظم علیه‏السلام ، هرگز نزدش نمی‏نشست و در جهت تعظیم و احترام وی می‏کوشید. رؤیای صادق حمیده را می‏توان یکی از دلیل‏های احترام بسیار وی به نجمه دانست. او شبی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را در خواب دید که فرمود: حمیده، نجمه را به فرزندت موسی ده؛ از او فرزندی به دنیا خواهد آمد که بهترین اهل زمین است.۵
بر این اساس، وی نجمه را در اختیار امام موسی کاظم علیه‏السلام قرار داد و به وی گفت: فرزندم، کنیزی است که در زیرکی و کرامت‏های اخلاقی بهتر از او ندیده‏ام. می‏دانم هر نسلی که از وی به وجود آید پاکیزه و مطهر خواهد بود.
وقتی امام رضا علیه‏السلام به دنیا آمد، مادرش را طاهره نامیدند. او به عبادت عشق می‏ورزید و می‏گفت: دایه‏یی بیابید تا مرا در شیر دادن یاری دهد... . شیرم کافی است، ولی پرداختن به شیر نوزاد سبب شده نوافل و ذکرهایی که به آن‏ها عادت کرده بودم، کاستی پذیرد.۶
نام و لقب‏های حضرت
نام حضرت علی، کنیه‏اش ابوالحسن و القابش رضا، صابر، فاضل، رضی، وفی، قره اعین المؤمنین و غیظ الملحدین است.۷ علی بن یقطین درباره‏ی کنیه‏ی حضرت می‏گوید: نزد امام کاظم علیه‏السلام رفتم و دریافتم فرزندش علی بن موسی الرضا علیهما‏السلام نیز نزد وی شتافته است. امام فرمود: علی بن یقطین، همین علی، آقای فرزندان من است. آگاه باش، من کنیه‏ام [ابوالحسن [را به وی دادم.۸
بزنطی درباره‏ی لقب حضرت می‏گوید: به امام محمد تقی علیه‏السلام عرض کردم: گروهی از مخالفانتان چنان می‏پندارند مأمون پدر بزرگوارتان را همزمان با پذیرش ولایت عهدی، رضا لقب داد.
حضرت فرمود: به خدا سوگند، دروغ می‏گویند. حق تعالی او را رضا نامید؛ چون خدا در آسمان و رسول خدا و امامان معصوم علیهم‏السلام در زمین وی را پسندیدند.
پرسیدم: پس چرا وی رضا نامیده شد؟
فرمود: چون، افزون بر دوستان، مخالفان نیز او را پسندیدند و از وی خشنود بودند. اتفاق دوست و دشمن در رضایت به وی اختصاص دارد.۹
شخصیت والای امام رضا علیه‏السلام
امام رضا علیه‏السلام پایه‏ی دین و چشمه‏ی زلال معرفت بود. بعد از شهادت پدر بزرگوارش، امامت را به عهده گرفت و در جهت بارور ساختن فرهنگ غنی اسلام کوشید. شخصیت وی از دو جهت شخصی و اجتماعی قابل بررسی می‏نماید.
۱ ـ عصمت
شیعیان امامان را معصوم و از هر نوع خطا و اشتباه پیراسته می‏شمارند. بر این اساس، امام رضا علیه‏السلام معصوم است. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در رویایی صادق به امام کاظم علیه‏السلام فرمود: او [امام] کسی است که با نور خدا می‏بیند، با فهم خود می‏شنود و بر اساس حکمت خود سخن می‏گوید. اشتباه نمی‏کند و در راه دانش گام برمی‏دارد نه نادانی.
آن گاه دست امام رضا علیه‏السلام را گرفت و فرمود: او همین است.
امام کاظم علیه‏السلام بعد از نقل این خواب به یزید بن سلیط فرمود: امسال مرا دستگیر می‏کنند و امامت با فرزندم علی علیه‏السلام است که همنام علی بن ابی طالب و علی بن حسین به شمار می‏آید. خداوند به او فهم، خویشتن داری، یاری دین و محنت علی اول و بردباری در برابر ناگواری‏ها و استقامت علی دوم بخشیده است.۱۱.
۲ ـ دانش
امام علیه‏السلام دانش و معرفت را از پدرانش و جدش رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به ارث برد. امام کاظم علیه‏السلام به فرزندانش می‏فرمود: این برادرتان [علی بن موسی[ عالم آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است. مسائل دین خود را از وی بپرسید و آنچه به شما می‏گوید نگهدارید؛ زیرا من بارها از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که فرمود: عالم آل محمد ـ که همنام امیر مؤمنان علیه‏السلام علی است ـ در صلب تو است؛ کاش او را می‏دیدم.
ابراهیم بن عباس صولی می‏گوید: ندیدم از امام رضا علیه‏السلام پرسش شود و او پاسخش را نداند. به آنچه تا زمانش بر روزگار گذشته، از وی داناتر ندیده‏ام. مأمون از هر چیزی می‏پرسید و امام را می‏آزمود. امام پاسخ می‏داد و همه‏ی پاسخ‏هایش به قرآن مستند بود.۱۴
مأمون به فرزند ابی ضحاک ـ که از میزان دانش امام شگفت زده شده بود ـ گفت: آری پسر ابی ضحاک، این بهترین و داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.
او همچنین به محمد بن جعفر گفت: این پسر برادرت از آن دسته اهل بیت است که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درباره‏ی آن‏ها فرمود:
«الا انّ ابرارَ عترتی و اطائبَ اُزومَتی اُحْلَمُ الناسِ صِغارا اعلمُهُم کبارا لا تعلموهم فانهم اعلم منکم ولا یخرجونکم من باب هُدی ولا یدخلونکم من باب ضلال.۱۵»
آگاه باشید، نیکان خاندانم و پاکیزگان نسلم در کودکی از همه شکیباتر و در بزرگی از همه داناترند. به آن‏ها علم میاموزید؛ زیرا آن‏ها از شما داناترند. آنان شما را از راه هدایت بیرون نمی‏برند و در وادی گمراهی نمی‏افکنند.
بر این اساس، امام رضا علیه‏السلام نیز مانند دیگر امامان معلّم انسان‏ها بود و هیچ انسانی حق استادی بر وی نداشت.
۳ ـ مکارم اخلاق
اخلاق خوب، نشان دهنده‏ی ذات نیک و درون زیبای انسان است. امام رضا علیه‏السلام چنان به این ویژگی آراسته بود که دوست و دشمن را جلب می‏کرد. ابراهیم بن عباس صولی در این‏باره گفته است:
هرگز ندیدم در سخن گفتن با کسی درشتی کند.
هرگز ندیدم سخن کسی را پیش از آن که تمام شود، قطع کند.
هرگز درخواست کسی را که قادر به انجام دادنش بود، رد نکرد.
در برابر هم‏نشین، پاهایش را دراز نمی‏کرد.
در برابر هم‏نشین تکیه نمی‏داد.
ندیدم به بردگان بد بگوید.
هر که ادعا کند در فضیلت مانند او دیده، باور نکنید.۱۶
یسع بن حمزه می‏گوید: در مجلس امام رضا علیه‏السلام مشغول گفت و گو بودیم که مردی بلند قامت داخل شد و گفت: سلام بر تو ای فرزند پیامبر خدا، من مردی از دوستان شما، پدران و نیاکانتانم. اکنون از زیارت خانه‏ی خدا باز گشته‏ام و چیزی که بتوانم با آن خود را به خانه برسانم ندارم. مرا به دیارم فرست؛ من دارای نعمت و دولتم و درخور صدقه نیستم، آنچه مرحمت فرمایی، از سوی شما صدقه خواهم داد.
امام از او خواست بنشیند. بعد از پایان جلسه، از وی اجازه گرفت و به خانه رفت. لحظاتی بعد، در را بست؛ دستش را اخلاق خوب، نشان دهنده‏ی ذات نیک و درون زیبای انسان است. امام رضا علیه‏السلام چنان به این ویژگی آراسته بود که دوست و دشمن را جلب می‏کرد.
از بالای در بیرون آورد و پرسید: [آن مرد [خراسانی کجاست؟! مرد پاسخ داد: این جایم.
فرمود: این دویست دینار را بگیر، با آن هزینه‏ی سفرت را تأمین کن؛ به این‏ها تبرک بجوی، از سوی من صدقه مده و بیرون شو.
یکی از یاران حضرت پرسید: فدایت شوم به او مهربانی کردی و چهره پنهان ساختی؟!
فرمود: چون نیازش را برآوردم، نخواستم خواریِ خواهش را در چهره‏اش ببینم. آیا این حدیث پیامبر را نشنیده‏ای که فرمود: کار نیکی که پنهان انجام شود، برابر هفتاد حج است و افشا کننده‏ی کار بد خوار و پنهان کننده‏ی آن آمرزیده است۱۷
۴ ـ هدایت منحرفان
امام رضا علیه‏السلام به راهنمایی و هدایت منحرفان فکری و سیاسی بسیار اهمیت می‏داد. پس از شهادت امام کاظم علیه‏السلام ، گروهی چنان پنداشتند امام کاظم علیه‏السلام همچنان زنده است. حضرت رضا علیه‏السلام به شیوه‏های مختلف با این گروه رو به رو می‏شد و به هدایت آن‏ها می‏پرداخت. عبداللّه بن مغیره عراقی می‏گوید: من به مذهب واقفیه اعتقاد داشتم. وقتی برای به جای آوردن مراسم حج به مکه رفتم، تردید وجودم را فرا گرفت. خود را به دیوار کعبه چسباندم و گفتم: خدایا، نیازم را می‏دانی، مرا به بهترین دین‏ها ارشاد فرما!
همان‏جا به قلبم خطور کرد نزد امام رضا علیه‏السلام به مدینه بروم. وقتی به خانه‏ی حضرت رسیدم، به خادم گفتم: به مولایت بگو مردی عراقی آمده است. در این لحظه، صدای امام رضا علیه‏السلام را شنیدم که دو بار فرمود: عبداللّه بن مغیره، وارد شو.
وارد خانه شدم، به چهره‏ام نگریست و فرمود: خداوند دعایت را مستجاب و تو را به دین خویش هدایت کرد.
گفتم: اشهد انک حجّه اللّه و امینه علی خلقه.۱۹
عالم آل محمد از دریای مواج دانش خویش در مسیر راهنمایی دانشوران نیز بهره می‏برد. مناظره‏های آن حضرت بر درستی این سخن گواهی می‏دهد. صفوان بن یحیی می‏گوید:
یوحنا نزد امام رضا علیه‏السلام آمد و گفت: گروهی ادعایی دارند. جمعی سخن آن‏ها را درست می‏دانند ولی افزون بر آن، ادعای دیگر نیز دارند. در این باره چه می‏فرمایید؟
حضرت فرمود: ادعای گروه اول پذیرفته است و ادعای گروه دوم بدان سبب که گواهی ندارند، پذیرفته نیست.
یوحنا گفت: ما بر این باوریم عیسی، روح خدا و کلمه‏ی او است. مسلمانان نیز این سخن را می‏پذیرند؛ ولی می‏گویند محمد رسول خدا است. ما این ادعا را قبول نداریم. بی‏تردید آنچه بر آن توافق داریم، از آنچه در آن اختلاف داریم، بهتر است.
امام پرسید: چه نام داری؟
گفت: یوحنا.
حضرت فرمود: یوحنا، ما به آن عیسی بن مریم، روح و کلمه‏ی خداوند که به محمد ایمان داشت، به آن بشارت می‏داد و بر بندگی خود اعتراف داشت، ایمان داریم. اگر آن عیسی که شما می‏گویید روح خدا و کلمه‏ی او است، عیسایی که به محمد ایمان داشت، به او بشارت می‏داد و بر بنده‏گی‏اش معترف بود نباشد، ما از اعتراف بدان پیراسته‏ایم و هیچ توافقی نداریم.۲۰
علی بن شعبه می‏گوید: وقتی امام رضا در مجلس مأمون به گروهی از دانشمندان عراقی و خراسانی پیوست، مأمون گفت: منظور از آیه‏ی «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا»چیست؟
دانشمندان گفتند: مراد تمام امت است؛ یعنی همه‏ی امت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله برگزیده‏اند و کتاب به آن‏ها ارث می‏رسد.
مأمون به امام گفت: شما چه می‏فرمایید؟
عالم آل محمد فرمود: خداوند در این آیه به عترت پاک رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نظر دارد.
مأمون پرسید: چگونه؟
امام فرمود: اگر همه‏ی امت برگزیده‏ی خدا و وارث کتاب بودند، پس باید همه بهشت می‏رفتند؛ چون خدا می‏فرماید: «فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن اللّه ذالک هو الفضل الکبیر» پس آن‏ها را در بهشت قرار داد و فرمود: «جنات عدن یدخلونها» پس وراثت به عترت پاک رسول خدا اختصاص دارد. عترت پیامبر کسانی‏اند که خداوند در کتابش آن‏ها را چنین وصف کرده است: «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا.» رسول خدا نیز درباره‏ی آن‏ها می‏فرماید: «انی مخلّف فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض... . من دو چیز گران میان شما برجای می‏گذارم: کتاب خدا و عترتم [که] اهل بیت من [شمرده می‏شوند [هرگز از هم جدا نمی‏شوند تا در حوض بر من وارد شوند. ...۲۱
از شهادت پدر تا هجرت به ایران
در سال ۱۷۹ه·· . ق. امام کاظم علیه‏السلام به وسیله‏ی هارون الرشید دستگیر و به عراق منتقل شد. بر اساس نظر مشهور، آن حضرت در بیست و پنجم رجب ۱۸۳ به شهادت رسید.۲۲ مسافر، خدمت‏کار خانه‏ی امام کاظم، می‏گوید: هنگامی که امام کاظم را به بغداد می‏بردند، حضرت به فرزندش امام رضا علیه‏السلام فرمود: در خانه‏ی من بخواب تا آن که خبر شهادتم را دریافت کنی.
ما هر شب بستر حضرت رضا علیه‏السلام را در دالان خانه می‏انداختیم. آن حضرت بعد از شام می‏آمد، در آن‏جا می‏خوابید و بامداد به خانه‏ی خود می‏رفت. این روش تا چهار سال ادامه یافت. سرانجام شبی حضرت برای خواب به خانه‏ی پدر نیامد. اهل خانه نگران شدند. بامداد حضرت آمد و به ام‏احمد فرمود: آنچه پدرم به تو سپرده، نزد من آور.
ام احمد فریادی کشید و ... گفت: به خدا سوگند، مولایم وفات یافته است.
حضرت رضا علیه‏السلام فرمود: آرام باش، گفتارت را آشکار مساز تا خبر به حاکم مدینه برسد.
آن گاه ام‏احمد کیسه‏یی ـ که دو یا چهار هزار دینار در آن بود ـ به حضرت داد و گفت: امام کاظم علیه‏السلام کیسه را محرمانه به من داد و فرمود: این امانت را از همه پنهان دار و چون یکی از فرزندانم آن را مطالبه کرد، به وی بسپار؛ و این نشانه‏ی وفاتم خواهد بود.
امام رضا علیه‏السلام ، پس از تحویل گرفتن امانت، به خانه‏اش رفت و دیگر برای خواب به خانه‏ی امام کاظم علیه‏السلام نیامد. پس از چند روز، پیکی خبر وفات امام را به مدینه آورد. روزها را شمردیم و دریافتیم همان روزی که امام رضا برای خواب به خانه‏ی پدر نیامد، امام کاظم علیه‏السلام به سرای جاودانگی شتافت۲۳.
پس از شهادت امام موسی بن جعفر علیه‏السلام ، حضرت رضا علیه‏السلام امامتش را آشکارا بیان می‏کرد تا مردم در فتنه‏ها گمراه نشوند. صفوان بن یحیی می‏گوید: پس از شهادت امام کاظم علیه‏السلام ، حضرت رضا علیه‏السلام درباره‏ی امامتش آشکارا سخن می‏گفت. ما بر جان حضرت ترسیدیم. مردی به وی گفت: شما امری بسیار مهم را آشکار ساختید، بر جان شما بیمناکیم.
امام فرمود: او [هارون] هر چه بکوشد بر من راهی ندارد.۲۴
مهم‏ترین مشکل حضرت در این عصر، گروه واقفیه بود که در سایه‏ی کژاندیشی جمعی دنیاطلب شکل گرفت. سرانجام مأمون در سال ۲۰۰ امام را به خراسان فرا خواند و حضرت ناگزیر سمت آن سامان رهسپار شد.۲۵
حدیث سلسله الذهب
ابن صلت هروی می‏گوید: با حضرت رضا علیه‏السلام بودم. وقتی سوار بر استر به نیشابور گام نهاد، دانشوران به استقبالش رفته، افسار استر را گرفتند و گفتند: پسر رسول خدا، تو را به حق پدران پاکت، سخنی بگو.
امام سر از هودج بیرون آورد و فرمود: پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علی، از پدرش علی بن حسین از پدرش حسین آقای جوانان بهشت، از امیر مؤمنان، از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چنان نقل کرد که جبرئیل روح الامین از سوی خداوند گفت:
انی انا اللّه لا إله الا انا وحدی. عبادی فاعبدونی ولیعلم من لقینی منکم بشهاده ان لا إله الا اللّه مخلصا بها انه قد دخل حصنی ومن دخل حصنی امن من عذابی.
من خدایی هستم که جز من پروردگاری نیست. بندگان من، مرا عبادت کنید و بدانید هر که با شهادت لا اله الا اللّه و اخلاص و عمل مرا ملاقات کند، به حصارم گام می‏نهد و هر که به حصارم قدم گذارد، از عذابم ایمن است.
آن گاه درباره‏ی اخلاص در شهادت بر یگانگی خداوند پرسیدند، فرمود:
«طاعه اللّه وطاعه رسول اللّه وولایه اهل بیته.»۲۶
پیروی از خداوند و فرستاده‏ی پروردگار و پیوند با اهل بیت وی.
از پذیرش ولایت عهدی تا شهادت
در مرو مأمون به استقبال امام شتافت و او را ناگزیر ساخت پیشنهاد ولایت‏عهدی او را بپذیرد. امام در برابر رژیم موضعی منفی و شگفت انگیز اختیار فرمود؛ زیرا پذیرش ولایت عهدی را به عدم مسئولیت خصوصی و عمومی مشروط ساخت. او فرمود: ولایت عهدی را به شرطی می‏پذیرم که کسی را به مقامی نگمارم و از کاری برکنار نکنم، سنتی را دگرگون نسازم، از دخالت در امور حکومت بر کنار باشم و تنها مورد مشورت قرار گیرم.۲۷
به اعتقاد امام تا حکومت به طور کامل تحت رهبری وی قرار نمی‏گرفت، مشروعیت نمی‏یافت؛ حضرت، با عدم دخالت در امور حکومتی، عملاً مشارکت در حکومت را رد کرد؛ زیرا بر اساس مشارکت، امام باید سهم مأمون در حکومت بر مؤمنان را تأیید می‏کرد و به آن مشروعیت می‏داد. بنابر این، نقشه‏ی اخذ مشروعیت مأمون با عدم دخالت امام در امور حکومتی ناکام ماند.۲۸
پس از پذیرش ولایت عهدی مراسم‏های مفصل جشن برگزار شد؛ ولی از آن جا که مأمون امام را تنها برای کسب مشروعیت به ایران فرا خوانده بود، بعد از حدود سه سال، در صفر سال ۲۰۳ در پنجاه و پنج سالگی، وی را مسموم ساخت.۲۹ پیکر امام در سناباد به خاک سپرده شد.
زیارت امام رضا علیه‏السلام
زیارت دیدار مشتاقانه‏ی برگزیدگان خداوند است؛ برقرار ساختن ارتباط قلبی با حجّت پروردگار و حضور در مشهد و گرامی شمردن شهید است. امام رضا علیه‏السلام درباره‏ی زیارت می‏فرماید:
انّ لکلّ امام عهدا فی عنق اولیائه وشیعته وانَّ من تمام الوفاء بالعهد وحسن الاداء زیاره قبورهم. فمن زارهم رغبه فی زیارتهم وتصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعاءهم یوم القیامه.۳۱
هر امامی را در گردن پیروانش پیمانی است. وفای به این پیمان وقتی کامل است که آرامگاه‏هاشان زیارت شود. پس هر که امامان را مشتاقانه زیارت کند و آنچه مورد خواست و اشتیاق آنان است درست شمارد، آنان نیز در روز رستاخیز شفیعانش خواهند بود.
و نیز فرمود: به زودی توس محل آمد و شد شیعیان و زائرانم می‏گردد. بدان، هر که مرا در توس ـ که از وطنم [مدینه] دور است ـ زیارت کند، روز قیامت در حالی که آمرزیده شده با من و هم‏رتبه‏ی من خواهد بود.۳۲
صله از حضرت رضا علیه‏السلام
حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی، پیش از شروع درس مرحوم آیت اللّه العظمی حائری دقایقی مرثیه می‏خواند. او ـ که مردی با اخلاص بود ـ می‏گفت: به مشهد مقدس مشرف شدم و مدتی در آن جا اقامت گزیدم. آنچه داشتم، خرج کردم و تهیدست شدم. کسی را نیز نمی‏شناختم تا مشکلم را با وی در میان نهم.
به همین جهت، قصیده‏یی در ستایش حضرت رضا علیه‏السلام سرودم. چنان اندیشیدم که آن را برای تولیت بخوانم و صله بگیرم. با این هدف حرکت کردم؛ ولی در راه به خود آمدم و تصمیم گرفتم آن را به حضرت ارائه دهم. به همین جهت، کنار ضریح رفتم، پس از استغفار و راز و نیاز با خدا، قصیده را خواندم و تقاضای صله کردم. ناگاه دیدم دستی با من مصافحه کرد و یک اسکناس ده تومانی در دستم نهاد. بی‏درنگ گفتم: سرورم، کم است.
ده تومان دیگر بدان افزود.
باز گفتم: کم است.
او همچنان می‏افزود و من بیش‏تر می‏طلبیدم. سرانجام میزان پول به هفتاد تومان رسید. شرم کردم بیش‏تر بخواهم. سپاس گزاردم و از حرم بیرون آمدم. در حال پوشیدن کفش‏هایم بودم که دیدم آیت اللّه حاج شیخ حسنعلی تهرانی، جد آیت اللّه مروارید مشهدی، با شتاب رسید و فرمود: شیخ ابراهیم، خوب با حضرت رضا مأنوس شده‏ای، قصیده می‏سرایی و پاداش می‏گیری. صله را به من ده تا... .بی‏درنگ پول‏ها را تقدیم کردم. او یک پاکت به من داد و رفت. یکصد و چهل تومان یعنی دو برابر صله در پاکت بود

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٦:۱٧ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

ابن بابویه قمی، معروف به صدوق، گوید
محمّد بن حسن بن احمد بن حصین بن ولید، رضی الّه عنه، به ما خبر داد، که محمّد بن عمرو کاتب، از محمّد بن زیاد قلونی، و او از محمّد بن ابی زیاد اهل جدّه، (و) امام جماعت در جدّه، برایش روایت کرده که محمّد بن یحیی بن عمر بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) گفته است: شنیدم ابوالحسن الرضا (علیه السلام) در نزد مأمون، دربار? توحید این سخن را ایراد کرد. 
(محمّد) ابن ابی زیاد گوید احمد بن عبداللّه علوی هم، که مولای ایشان و دائی برخی از آنان بود، از قاسم بن ایّوب علوی برایم روایت و نیز املا کرد: 
که چون مأمون تصمیم گرفت (امام) رضا (علیه السلام) را به کار (خلافت) دعوت کند، بنی هاشم را جمع کرده به آنان گفت تصمیم گرفته ام از (علی بن موسی الـ)رضا بخواهم این کار (خلافت) را پس از من به عهده بگیرد. بنی هاشم نسبت به او (ع) حسد ورزیده گفتند فردی جاهل را که بصیرتی در تدبیر خلافت ندارد عهده دار (امر خلافت) می‌کنی؟ کسی را به سوی او فرست تا نزد ما بیاید و از جهلش چیزی را که بدان وسیله او را خواهی شناخت بینی. لذا (کسی را) به سوی وی فرستاد و (حضرت) آمد. بنی هاشم به او گفتند اباالحسن! بر منبر برو و برای ما نشانی بر سر پاکن تا از روی آن خدا را عبادت کنیم. 
پس (آن حضرت) علیه‌السّلام بر منبر رفت و مدّتی نشسته سرش را پائین انداخته تکلّم نمی‌کرد. سپس تکانی خورده راست ایستاد، و حمد خدا به جا آورده او را ثنا گفت و درود بر پیامبر خدا و اهل بیتش فرستاد. 
آنگاه گفت آغاز عبادت خدای، تعالی، معرفت او؛ و اساس معرفت خدا توحید (یگانه دانستن) او؛ و نظام توحید خدای، تعالی، نفی کردن صفات است از او؛ 
چه آنکه عقلها گواهی می‌دهند که هر صفت و موصوفی مخلوق است؛ و هر موصوفی گواه است بر اینکه خالقی دارد غیر از صفت و غیر از موصوف؛ و هر صفت و موصوفی گواه است بر اقتران (نزدیکی و وابستگی چیزی به چیزی)؛ و اقتران گواه است بر حدوث (نوپیدایی)؛ و حدوث گواه است بر اینکه ممکن نیست از ازل ـ که خود نسبت به حدوث امتناع ( و منافات) دارد ـ باشد. 
پس خدا نیست آن کسی که از راه تشبیه، ذاتش شناخته شود، و نه او را یگانه (و بی مانند) دانسته است کسی که خواسته به کنه (گوهر و حقیقت) او برسد، و به حقیقت او دست نیافته است کسی که او را تمثیل (و تنظیر به چیزی) کند، و او را باور ندارد کسی که نهایت برایش در نظر گیرد، و بر او اعتماد نکرده کسی که به وی اشاره کند (و قابل اشاره اش داند)، و او را قصد نکرده کسی که وی را تشبیه کند. و در برابر او خضوع نکرده کسی که جزء برایش قرار دهد (و او را مرکّب از اجزاء داند). و او را اراده نکرده کسی که وی را در توّهم خود آورد. 
هرچه ذاتش شناخته شود مصنوع (و مخلوق) است. و هرچه قائم به غیر باشد معلول است. خدا از راه صُنعش (و خلقتش) به او را یافته (و شناخته) می‌شود؛ و از او عقلها یقین به معرفت او حاصل می‌گردد؛ و از راه فطرت دلیل (بروجود) او به ثبوت می‌رسد. 
آفرینش خدا خلق را، حجابی است میان او و آنان؛ و جدائی (و تفاوت) او از آنان، فرقش با وجود آنان است؛ و اینکه آنان را آغازیده (آفریده)، دلیل است برای ایشان که او را آغازی نیست (او آفریده نیست)، زیرا که هر آفریده‌ایاز آفریدن غیر عاجز است؛ و ابزار مخلوقات، آنان را دلیل است بر اینکه دربار? او ابزار (صادق) نیست، زیرا ابزارها گواهی به نیازمند بودن ابزاریان می‌دهند. 
پس نامهای او (صرفاً) تعبیر، و افعالش تفهیم (و برای شناختن او)، و ذاتش حقیقتی (متعالی) است. و کنه (گوهر و حقیقت) او عبارتست از جدائی (و تفاوت) میان او و مخلوقش. و مغایرت او همان محدود بودن ما سوای او است. بنابراین، نسبت به خدا جهل ورزیده (و خدا را نشناخته) کسی که درصدد توصیف او بر آید ( و صفت برایش در نظر گیرد)؛ و از (حقیقت) او تجاوز کرده کسی که (خیال کند) او را احاطه (ی علمی) کرده؛ و دربار? او خطا کرده است کسی که (فکر کند) به کنه (گوهر و حقیقت) او رسیده است. و کسی که بگوید: (خدا) چگونه است؟ او را (به مخلوقات) تشبیه کرده. و کسی که بگوید: برای چه (و به چه علّت وجود یافته)؟ او را معلول قرار داده. و کسی که بگوید: کی (وجود یافته)؟ زمان برای او در نظر گرفته. و کسی که بگوید: در چه (چیز و چه جائی) است؟ او را درون چیزی قرار داده (و به عبارت دیگر مکان برای او تصّور کرده). و کسی که بگوید: به سوی چه (چیز متوجّه است)؟ او را متناهی دانسته. و کسی که بگوید: تا چه (حد خواهد بود)؟ برای او غایت (نقط? نهائی) در نظر گرفته. و کسی که غایت برای او در نظر گیرد، او را مقهور غایت کرده. و کسی که مقهور غایتش کند او را دارای جزء دانسته. و کسی که دارای جزء داندش، او را وصف کرده (و برایش صفت قائل شده). و کسی که وصفش کند دربار? او الحاد ورزیده است. 
و خدا در اثر دگرگونی مخلوق تغییر نمی‌پذیرد، همان طور که در اثر محدودیت محدود، (یا مخلوق) محدود نمی‌شود. یک است، نه به تعبیر عدد. ظاهر است، نه بر سبیل مباشرت. آشکار است، نه به طرق استهلال برای رؤیت. باطن (و مخفی) است، نه به اینکه جدا باشد. جدا است، نه به مسافت. نزدیک است، نه به صورت نزدیکی دو چیز به یکدیگر (که جسمانی و محسوس باشد). لطیف است، نه به طریق جسمیّت (و لطافت جسمانی). موجود است، نه بعد از عدم. فاعل است، نه بطور اضطرار. مقدّر است، نه به نیروی فکر. مدبّر است، نه به وسیل? حرکت. اراده کننده است، نه با همتّ گماشتن . خواهنده است، نه با عزم کردن. ادراک کننده است، نه به وسیل? آلت حس. شنوا است، نه به وسیل? آلت (گوش، مثلاً). بینا است، نه به وسیل? ابزار (چشم، مثلاً). 
أزمنه با او مصاحبت (و سروکار) ندارند، و مکانها او را در بر نمی‌گیرند. چرتها او را فرو نگیرند، و صفات او را محدود نمی‌کنند. و ابزارها او را مقیّد نمی‌سازند. بودش بر زمانها، و وجودش بر عدم، و ازلیّتش بر آغاز پیشی گرفته است. 
از آنجا که مُدرِکات (حواس) را نیروی ادراک داده دانسته می‌شود که او را (آلت) مُدرِکه نیست. و از آنجا که جواهر را جوهریت داده (زیرا آنها را آفریده) دانسته می‌شود که او را جوهری نیست. و از آنجا که میان (برخی از) اشیاء ضدیّت بر قرار کرده دانسته می‌شود که او را ضدّی نیست. و از آنجا که میان (برخی) چیزها مقارنت قرار داده (آنها را قرین یکدیگر نموده )دانسته می‌شود که او را قرینی نیست؛ نور را با ظلمت ضد کرده، و وضوح را با ابهام، و خشکی را باتری، و سردی را با گرمی .ـ میان ناسازگاری‌های اشیا اُلفت می‌دهد، (و) میان آنها که بهم نزدیک اند جدائی می‌افکند؛ که با جدائیشان دلالت می‌کنند بر (وجودِ) جداکننده‌شان، و با اُلفتشان بر اُلفت دهنده شان؛ این همان گفتار خدای، تعالی است: 
« و از هر چیزی دو جفت آفریدیم، باشد که متذکرّ شوید» ، (آری) به وسیل? آنها میان آنها و میان قبل و بعد جدایی برقرار کرد تا دانسته شود که او را قبل و بعدی نیست. با طبایع خود گواهی می‌دهند که طبیعت دهنده شان را طبیعتی نیست، (و) به تفاوتشان (و اختلافشان) دلالت می‌کنند که تفاوت دهنده شان را تفاوتی نیست، (و) به زمان داشتن شان آگاهی می‌دهند که زمان دهنده شان را زمانی نیست. برخی را حجاب برخی (دیگر) قرار داده تا دانسته شود که میان او و آنها حجابی جز خودشان نیست. 
او را: معنی پروردگاری بوده آن هنگام که پرورده‌اینبوده؛ و حقیقت خدائی بوده آن هنگام که بنده ای نبوده؛ و معنی عالِم بوده درحالی که معلولی نبوده؛ و معنی خالق بوده درحالی که مخلوقی نبوده، و ماحصل سمع بوده درحالی که مسموعی نبوده است. چنین نیست که از آغاز آفرینش سزاوار معنی خالق شده باشد؛ و نه اینکه در اثر ایجاد مخلوقات معنی آفریدگاری را به دست آورده باشد. چگونه (چنین باشد)؟ حال آنکه (کلم?) «مُذْ» او را دور (اشیا، یا غایت از اشیا) نمی‌گرداند؛ و (کلم?) «قَدْ» او را نزدیک نمی‌کند، و «لَعَلَّ» او را حجاب نمی‌شود، و «مَت?ی» او را وقت دار نمی‌نماید، و زمان او را فرا نمی‌گیرد، و «مَعَ» قرین (یا نزدیک) او نمی‌گردد. 
ادوات فقط خودشان را محدود می‌کنند، و‌آلت به نظایر خود (یعنی به ممکنات) اشاره می‌نماید، و افعال (و آثار) آنها در اشیا وجود می‌یابد ( نه در خدا). (استعمال کلم? ) «مُذْ» آنها را از قدیم بودن منع نموده، و (کلم?) «قَدْ» ازلی بودن را از آنها منع می‌نماید. اگر نه این بود که کلمه (یعنی لفظ و لغات) تفاوت دارد ـ پس دلالت بر تفاوت دهنده اش می‌کند ـ ، و متضادّ است ـ پس متضاد کنند? خود را می‌رساند ـ ، هر آینه سازند? (= خالقِ) آن برای عقلها آشکار نمی‌شد. و به (دلالت) آنها خدا از دیده شدن ممنوع است، و وهمها بسوی آنها به حکمیت می‌روند، و در آنها غیر او اثبات می‌گردد، و از آنها دلیل (بر وجود خدا) استنباط می‌شود، و به واسط? آنها اقرار (و اعتراف به وجودش) را به عقلها شناسانده است، و به عقلها تصدیق به (وجود) خدا مورد اعتقاد ( و یقین) قرار می‌گیرد، و یا اقرار ایمان به او کامل می‌گردد. 
و دیانتی نیست مگر پس از معرفت (او)؛ و معرفتی محققّ نیست مگر به اخلاص؛ و با تشبیه (کردن به مخلوقات) اخلاص نیست. و با اثبات صفات برای واضح شدن او، نفی (شریک) محققّ نیست. پس هرچه در خلق است در خالق وجود ندارد، و هر چه دربار? خلق امکان دارد در مورد صانع خلق محال است. و حرکت و سکون بر او جاری نمی‌شود؛ و چگونه بر او جاری شود چیزی که خود آن را جریان داده؟ یا عاید او گردد چیزی که خود آن را آغازیده (آفریده) است؟ در این صورت ذات او (نسبت به حالتهای حرکت و سکون) متفاوت شده، هر آینه ذاتش می‌باید (مانند ممکنات) تجزیه بپذیرد، و مفهوم او از ازلیّت سرباز زند، و برای خالق معنائی جز معنای مخلوق نباشد. و اگر برای او پشت سر معیّن شود در این صورت پیش رو (هم) برایش تعیین می‌شود؛ و اگر کمال برای او طلب شود در این صورت نقصان لازم او است. و چگونه سزاوار ازلیت باشد کسی که از حدوث سرباز نمی‌زند؟ و چگونه اشیاء را ایجاد کند کسی که (خود) امتناعی از ایجاد شدن ندارد؟ 
و در این صورت نشان? مصنوع (و مخلوق بودن) در او برپا گردد؛ و البتّه تبدیل به دلیل (بروجود صانعی دیگر؛ مانند سایر مخلوقات) شود، با اینکه او مدلول علیه است (و هم? اشیاء دلیل بر وجود او هستند). 
در جولانگاه این سخن (تشابه خالق و مخلوق)، دلیلی نیست؛ و در (برابر) سؤال از آن جوابی نی؛ و نه در معنای آن تعظیمی برای خدا هست، و نه در جدا کردن (و فرق گذاشتن) او از خلق ستمی هست؛ و نه در اینکه محال است ازلی دوتا شود، و نه در اینکه (محال است) آنکه آغازی برایش نیست آغاز داشته باشد. نیست خدائی جز خدای علیّ عظیم. دروغ گفتند آنانکه معادل کردند (خلق را) با خدا، و گمراه شدند یک گمراهی دور (زیاد) و زیان کردند زیانی آشکار. و خدا بر محمّد و خاندان پاک وی درود فرستاد! 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٦:۱٤ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

رایحه‌ی خوشبوی مریم 
همچون نگینی زیبا، در میان حلقه‌ی انگشتری دوستان و یارانش می‌درخشید. کار و کردار و گفتارش همه سنجیده و درست و آگاهاننده بود. کلامش به نسیمی می‌مانست که به آرامی بر سطح امواج دریاها می‌وزد و بوی ایمان و امید و زندگی را در همه جا می‌پراند!پیامبر خدا(ص) سخنی بر زبان نمی‌آورد، مگر اینکه در آن حکمتی عظیم و معنایی ژرف نهفته بود. آن روز هم، نزد تنی چند از یاران، غنچه‌ی لبانش چنین شکفته شد: ـ پدرم فدای پسر بهترین کنیزان باد! کنیزی از مردم نوبه ـ محلی در نزدیکی مصر ـ که از طایفه‌ی ماریه‌ی قبطیه و زنی پاک سرشت [و نیکو سیرت] است. یکی از کسانی که در محضر آن عزیز بود، از دوست همراهش پرسید: ـ یعنی از طایفه‌ی همسر رسول خدا(س)؟ همراه مرد سرش را به علامت تصدیق، پایین آورد و گفت: ـ آری برادر. مرد اول دوباره پرسید: ـ حالا این توصیف مربوط به چه کسی می‌باشد؟ دوست وی پاسخ داد: 
ـ می‌باید اشاره فرد خاصی باشد. راستی هم این زن گرانقدر کیست؟ بهتر است از خود پیامبر(ص) بپرسیم... 
شاید آن روز، کسی نمی‌دانست که پیشگویی پیامبر اسلام(ص) درباره‌ی همسر فرزندش پیشوای هشتم شیعیان جهان، ده‌ها و ده‌ها سال بعد به وقوع می‌پیوندد و خیزران یا سبیکه، بانوی با کمال و فضیلت، بانوی برتر زمانه‌ی خویش، با هشتمین گل بوستان محمدی،حضرت امام رضا(ع) پیوند فرخنده‌ی زناشویی می‌بندد و مدتی بعد، زندگی‌اش با رایحه‌ی ملکوتی ولادت امام جواد(ع) شور و نشاط دیگری می‌یابد. من، «یزید بن سلیط»، یکی از شاگردان و یاران امام کاظم(ع) هستم. یک بار، در سفر، در میانه‌ی راه مکه و مدینه به دیدار آن حضرت نایل شدم. پس از احوال پرسی، خطاب به آن حضرت گفتم: ـ مدتی است پرسشی ذهن و دل مرا به خود مشغول کرده است. امام هفتم(ع) با لبخندی مهربانانه فرمودند: ـ دل مشغولی‌ات چیست؛ یزید بن سلیط؟! گفتم: ـ دلم می‌خواهد بدانم که جانشین شما چه کسی خواهد بود؟ امام(ع) سری تکان دادند، دستم را به گرمی فشردند و با حوصله‌ای وصف ناشدنی توضیحات راهگشایی برایم بیان کردند. آن‌گاه فرمودند: ـ می‌دانی؟ امسال مرا دستگیر می‌کنند و امامت پس از من، با پسرم علی بن موسی الرضاست. امام کاظم(ع) سپس به نقطه‌ای در دوردست خیره شدند. آن وقت افزودند: ـ به پسرم رضا مژده بده و به او بگو به زودی خداوند پسری پاک و امین و مورد اعتماد به او عنایت خواهد کرد. آن‌گاه، فرزندم، به تو خاطرنشان خواهد ساخت که مرا در کجا دیده‌ای. آن زمان به آگاهی او برسان که مادر پسرش ـ امام جواد(ع) ـ کنیزی از خاندان ماریه‌ی قبطیه، همسر رسول خدا(ص) خواهد بود. پس از این سخن، امام کاظم(ع) به چهره‌ام نگریستند و با نوعی تأکید، فرمودند: ـ اگر توانستی سلام مرا به آن بانو هم برسان. 
و بدین‌گونه من از وجود خیزران، همسر پاک امام رضا(ع) و مادر ارجمند و دانای امام نهم(ع) آگاهی یافتم و بعدها، وقتی فهمیدم که خیزران بانویی پاکدامن، مهربان و برخوردار از فضایل والای انسانی و اخلاقی است، بیش از پیش به اهمیت پیام و سلام امام هفتم(ع) پی بردم. برادرم امام رضا(ع) رو به من کرد و فرمود: 
ـ حکیمه جان! امشب در خانه‌ی ما بمان. با تو کار دارم خواهرم. گفتم: ـ چشم! هر طور شما بفرمایید! ساعتی بعد، قابله‌ای را که خبر کرده بودند، رسید. حضرت رضا(ع) به من فرمودند:ـ خواهرجان! با قابله به اتاق خیزران برو. از جای برخاستم. برادرم نیز همراهم شدند و به اتاق خیزران رفتیم. امام، خودشان چراغ را روشن کردند و در را بستند و رفتند. 
لحظاتی بعد، درد زایمان خیزران را بی‌تاب کرد. در همین حال، چراغ اتاق خاموش شد. من بسیار اندوهگین شدم، اما ناراحتی‌ام چند دقیقه‌ای بیشتر، طول نکشید؛ زیرا با به دنیا آمدن حضرت جواد(ع) اتاق مثل روز روشن شد. اندکی بعد، برادرم امام رضا(ع) وارد اتاق شدند؛ نوزاد را برداشتند و در گهواره گذاشتند. سپس به من فرمودند: ـ خواهرجان! همین جا، در کنار گهواره بمان. هنوز سه روز بیشتر از میلاد فرزند برادرم نگذشته بود که دیدم او چشم به آسمان دوخت، آن‌گاه به راست و چپ خود نگاهی انداخت. بعد هم گفت: 
ـ گواهی می‌دهم که خدایی جز پروردگار یکتا نیست و محمد(ص) فرستاده‌ی اوست. هراسان و شگفت‌زده، خودم را به امام رضا(ع) رساندم و آنچه را که دیده و شنیده بودم، باز گفتم. برادرم، دستی به شانه‌ام زد و با لبخند فرمود: ـ تعجب نکن حکیمه. شگفتیهای زندگانی این نوزاد، بسیار بیشتر از اینهایی است که می‌گویی! 
تنی چند از یاران امام هشتم(ع) به دیدن آن بزرگوار آمده بودند. چند روزی از ولادت امام جواد(ع) گذشته بود. اصحاب امام رضا(ع) نشسته بودند. آنها از هر دری سخن به میان می‌آوردند. به آن حضرت ابراز ارادت می‌کردند. مشکلاتشان را با ایشان در میان می‌گذاشتند و پرسش‌هایی را که داشتند مطرح می‌کردند و امام هشتم(ع) با حوصله و مهربانی پاسخ آنها را می‌دادند. هنگامی که صحبتهای یاران آن حضرت به پایان رسید، امام رضا(ع) در حالی که چهره‌ی پاکشان از خوشحالی برق می‌زد، رو به آنان کردند و فرمودند: 
ـ راستی به تازگی خداوند فرزندی به من عطا فرموده که همچون موسی بن عمران، شکافنده‌ی دریاهاست. این پسر، همچنین، مادری نیکو سرشت و پاکدامن دارد که در قداست و پاکی به مریم(س) می‌ماند!

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٦:۱٢ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

شیعیان حدیث‌های زیادی را منتسب به وی می‌دانند یکی از مشهورترین احادیثی قدسی منقول از وی حدیثی موسوم به سلسلة الذهب است که هنگام وداع وی با مردم شهر نیشابور در بین راه چنین گفته‌است که :

« مرا پدرم موسى کاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش على زین العابدین از پدرش حسین شهید کربلا از پدرش على بن ابى طالب که گفت: عزیزم و نور چشمانم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: جبرئیل حدیث کرد مرا و گفت‏ شنیدم پروردگار سبحانه و تعالى مى‏فرماید: کلمهٔ لا اله الا الله دژ استوار من است، پس هر کس در این حصار وارد شد، از عذابم محفوظ است.  »

شیعه می‌گوید: او چند قدمی حرکت کرد و سپس برگشت و گفت:به شرط‌های آن و من از جمله شرط‌های آن هستم.مقصود علی بن موسی از شرط‌ها، اعتراف به این واقعیت است که او مانند پدرانش از سوی خدا امام و حجت است و اطاعتش بر همه واجب است.

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٦:٠٧ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]

مقدمه

 


وقف از افتخارات دین اسلام است و به طور غیرمستقیم در قرآن و به طور مستقیم در سیره‏ی پیامبر (ص) و ائمه (ع) به آن توجه فراوان شده است. از نظر اسلام وقف راه‏گشایی برای رفع محرومیت‏های مادی و معنوی جامعه و یادگار جاودانه‏ای از کرامت انسان به پیشگاه بشریت و پیوند با آفریدگار متعال است. هر چند در هیچ یک از آیات قرآن صریحا به وقف اشاره نشده است اما، علمای اسلام از کلیت برخی مفاهیم 
اخلاقی که در قرآن ذکر شده است چنین نتیجه می‏گیرند که وقف مورد تأیید قرآن است. قرآن در توسعه‏ی فرهنگ وقف در جامعه‏ی اسلامی تأثیر محتوایی و موضوعی داشته است. ذکر آیه‏ی (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلونه ان الله سمیع علیم) در وقف‏نامه‏ها نشانه‏ی تأثیر قرآن در گسترش فرهنگ در جامعه‏ی اسلامی است. 
همچنین رفتار و شیوه‏ی پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) به صورت قول یا فعل در رواج و گسترش وقف از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. به موجب تأکیدی که آن بزرگواران به مسأله‏ی وقف داشتند مسلمانان بخشی از امکانات مالی خود را وقف کردند. عمل آنها به وقف نیز بر رفتار مسلمانان تأثیر گذاشت. 
در کشور ما ایران نیز از گذشته‏های دور وقف مرسوم بوده است. مرحله‏ی اول توسعه‏ی وقف در ایران با تصرف زمین‏های مفتوح العنوة آغاز می‏شود. در دوره‏ی سامانیان برای اداره‏ی موقوفات تشکیلاتی به نام دیوان اوقاف به وجود آمد. با حمله‏ی مغولان به ایران وضع موقوفات آشفته شد اما با روی کار آمدن صفویان وضع موقوفات دوباره سر و سامان گرفت و در دوره‏ی قاجاریه رو به فزونی گذاشت. در سال 1289 قانون وزارت معارف و اوقاف تصویب شد ولی چون این قانون دارای اشکالات شرعی و اجرایی بود پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با فتوای امام خمینی (ره) قانون جامع اوقاف مطابق احکام و شریعت اسلام و در نظر گرفتن راهکارهای اجرایی تهیه و به تصویب رسید. 
سنت وقف ویژه‏ی کشورهای اسلامی و شرقی نیست بلکه در میان کشورهای آلمان، فرانسه، و نظام‏های آنگلوساکسون تشکیلات عام المنفعه‏ای وجود دارد که کارکرد آنها شبیه نهاد وقف است. وقف در جامعه دارای سه دسته کارکرد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. اولین و مهمترین کارکرد وقف از گذشته‏های دور تاکنون کارکرد فرهنگی است و در بعد اجتماعی همچون چتری بزرگ سایه‏ی خود را بر سر نیازمندان می‏گستراند. به لحاظ اقتصادی ماهیت اوقاف جنبه‏ی اقتصادی دارد و به عنوان پشتوانه‏ی قوی مالی برای دولت مطرح است. به لحاظ آثار مثبت اقتصادی وقف در جامعه‏ی اسلامی، اسلام عمل به وقف را در ردیف ایمان به خدا، رسول خدا و روز قیامت قرار داده است. 
نظر به اهمیت و جایگاه وقف در اسلام و نقش آن در حل معضلات جامعه‏ی اسلامی در نوشتار حاضر تلاش داریم تا پس از بیان مسأله‏ی وقف در اسلام و کارکردهای مختلف آن، راه‏های گسترش فرهنگ وقف و ایجاد موقوفات جدید در جامعه را تبیین و بررسی نماییم.

 

وقف در قرآن

 


هر چند در هیچ یک از آیات قرآن به گونه‏ای مستقیم و صریح به وقف اشاره‏ای نشده است اما، علمای اسلام از کلیت برخی مفاهیم اخلاقی که در قرآن ذکر شده است چنین نتیجه می‏گیرند که وقف مورد تأیید قرآن است. به این ترتیب که اعمال خیر و صالح همواره در قرآن مورد تأکید قرار گرفته و مصادیق آن شامل وقف نیز می‏شود. به عبارت دیگر، برای نگرش به مقام وقف در قرآن، باید آیات شریفه‏ای که بر انفاق، احسان، تعاون، صدقه، عمل صالح، قرض‏الحسنه، خیرات، مبرات، باقیات الصالحات، ایثار و... صراحت دارد در نظر گرفته و از طرفی مبارزه‏ی بی‏امان وحی الهی را با کنترل مال، تکاثر، اسراف، تفاخر، استکبار، سرقت، طغیان، کسب حرام، حب مال، راندن قهرآمیز یتیم، خودبینی و... با تعمقی وسیع از سر علم و ایمان بنگریم تا به ثمرات ارزنده‏ی وقف برای اعتلای جامعه پی برده باشیم. 
آیاتی که در قرآن ناظر به وقف می‏باشند عبارتند از: آیات 195، 270، 215، 261، 272، 271، 263، 262، 254، 148 سوره‏ی بقره، آیات 24 و 25 سوره‏ی معارج، آیه‏ی 31 سوره‏ی ابراهیم، آیه‏ی 54 سوره‏ی قصص، آیه‏ی 35 سوره‏ی حج، آیه‏ی 10 سوره‏ی منافقون، آیه‏ی 38 سوره‏ی شوری، آیات 10، 7 و 18 سوره‏ی حدید، آیه‏ی 38 سوره‏ی محمد (ص)، آیه‏ی 16 سوره‏ی تغابن، آیات 21 و 34 سوره‏ی توبه، آیات 1 و 2 سوره‏ی تکاثر، آیات 4 - 1 سوره‏ی همزه، آیات 34 و 46 سوره‏ی فصلت، آیه‏ی 97 سوره‏ی نحل، آیه‏ی 24 سوره‏ی انفال، آیه‏ی 38 سوره‏ی نساء، آیه‏ی 39 سوره‏ی سبأ، و آیات 115، 92، 17 و 134 سوره‏ی آل عمران. 
در اینجا به برخی آیات قرآن که دلالت بر وقف دارند
اشاره می‏کنیم: 
1. (المال و البنون زینة الحیوه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر أملا) (کهف: 42) مال و فرزندان زینت حیات دنیاست ولیکن اعمال صالح که تا قیامت باقی است (مانند نماز، تهجد و ذکر خدا و صدقات جاری...) نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است. 
2. (و یزید الله الذین اهتدوا هدی و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر مردا) (مریم: 76) 
و خدا بر هدایت یافتگان می‏افزاید و اعمال صالحی که اجرش نعمت ابدی است نزد پروردگار تو بهتر از مال و جان فانی دنیا) است هم از جهت ثواب الهی و هم از جهت حسن عاقبت اخروی. 
3. (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون) (آل عمران: 92) 
هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست می‏دارید در راه خدا انفاق کنید. 
به طور کلی، قرآن کریم در توسعه‏ی فرهنگ وقف در جامعه‏ی اسلامی تأثیر محتوایی و موضوعی داشته است. به این ترتیب که می‏توان وقف را دارای شکل و محتوا دانست که شکل آن مربوط به تحولات اجتماعی و مقتضیات زمانی و مکانی است و در معرض تغییر و دگرگونی قرار دارد، در حالی که محتوای آن احتیاج به راهنمایی صحیح و اصولی دارد و نقش قرآن در این زمینه بسیار حایز اهمیت است. به عبارتی دیگر، تأثیر محتوایی قرآن در رواج وقف مهمتر از تأثیری است که قرآن می‏توانست در شکل وقف داشته باشد. چنانچه قرآن صراحتا شکل وقف را بیان می‏کرد در این صورت شاید ماهیت اخلاقی وقف تحت‏الشعاع شکل ظاهری آن قرار می‏گرفت؛ در حالی که اشاره‏ی قرآن به روح و محتوای وقف هشداری است به وجدان پاک انسان‏ها که اعمال خیر را به دور از هدف‏های نفسانی و دنیوی انجام دهند و بدین ترتیب مدارج متعالی اخلاقی را طی کرده به کمال انسانی خود نایل شوند. 
از نظر تاریخی نیز نقش قرآن در تحریک مسلمانان در عمل به وقف قابل توجه است. زیرا مسلمانان پس از شنیدن آیات مربوط به خیرخواهی، نیکوکاری،احسان و ایثار و... به حضور پیامبر (ص) می‏رسیدند و چگونگی انجام این اعمال را جویا می‏شدند و آن حضرت شیوه‏ی وقف را پیشنهاد می‏فرمود.

 

وقف در سیره‏ی پیامبر

 


رفتار و شیوه پیامبر اکرم (ص)، به صورت قول یا فعل، در رواج و گسترش وقف در جامعه‏ی اسلامی دارای اهمیت فراوانی است. به موجب تأکیدی که آن حضرت بر مسأله وقف و نتایج مثبت آن در جامعه داشتند، بسیاری از مؤمنین سعی می‏کردند بخشی از امکانات مالی خود را وقف امور خیریه کنند. 
پیامبر اکرم (ص) می‏فرمایند: «ان مما یلحق المؤمن من عمله و حسناته بعد موته علما نشره و ولدا صالحا ترکه و مصحفا ورثه او مسجدا بناه او بیتا لابن السبیل بناه او نهرا أجراه و صدقة اخرجها من ماله فی صحة و حیاته و تلحقه من بعد موته " 1 ". 
چند چیز است که بعد از مرگ مؤمن پاداش آنها به او می‏رسد: علمی که از خود به یادگار گذاشته است، فرزند صالحی که جانشین خوبی برای او باشد و قرآنی که به ارث گذاشته باشد، یا مسجدی که ساخته است، یا منزلی که برای مسافرین در راه مانده ساخته است یا نهری که آن را جاری ساخته است، یا صدقه‏ای که در حال حیات خود انجام داه است». 
از این حدیث می‏توان سه مسأله را بیان کرد: 1. وقف اموال و ارزش علم و فرزند صالح در یک ردیف ذکر شده است. 2. در طول تاریخ اسلام ارتباطی جدایی‏ناپذیر بین وقف اموال، دانش و فرزند صالح وجود داشته است. 3. وقف اموال باعث دستابی انسان به دانش و فرزند صالح می‏شود. 
براساس روایات اسلامی رسول اکرم (ص) زمینی داشت که آن را در راه خدا وقف کرد و اصحاب و یاران او نیز در این زمینه از ایشان پیروی کردند. به عنوان مثال، زمین‏های «مخیریق» که با وصیت در اختیار پیامبر (ص) قرار گرفته بود پیامبر (ص) آنها را وقف کرد و این زمین‏ها نخستین صدقه‏ی موقوفه در اسلام می‏باشد. " 1 " همچنین بنا به بعضی روایات، باغ‏هایی به نام «حیطان سبعه» از جمله‏ی موقوفات پیامبر (ص) می‏باشد. " 2 " نیز نقل شده است که آن حضرت موقوفاتی داشته‏اند و از عواید آنها به مهمانان خود انفاق می‏کرده است " 3 ". 
پیامبر (ص) با چنین نگاهی به وقف، عمل به وقف را در میان مسلمانان به صورت یک سنت نبوی حسنه رایج کرد. عمل به وقف در رفتار پیامبر (ص) بر صحابه‏ی او تأثیر گذاشت به طوری که، زبیر از یاران پیامبر (ص) خانه‏ی خود در مکه و مصر را وقف کرد. عبدالله بن عمر سهم خود را از خانه‏ی پدری وقف نیازمندان نمود. سعد بن عباده باغ معروف خود «مخراف» را از طرف مادرش صدقه کرد. عثمان و طلحه خانه‏های خود را وقف کردند و عبدالله بن عباس املاک خود را در صهوه وقف نمود و... " 4 ".

 

وقف در سیره‏ی ائمه‏ی معصومین

 


بعد از پیامبر اکرم (ص)، ائمه معصومین (ع)، الگوها و نمونه‏های عینی تحقق اسلام هستند و رفتار و گفتار آنان تعیین کننده‏ی رفتار و فرهنگ مسلمانان است. اهمیت وقف در نظر ائمه (ع) تا آنجاست که حضرت علی (ع) در یکی از وقف‏نامه‏هایش هدف خود را از وقف چنین بیان می‏کند: 
«ابتغاء وجه الله لیولجنی الله به الجنة و یصرفنی عن النار و یصرف النار عن وجهی یوم تبیض وجوه و تسود وجوه: به منظور جلب رضایت الهی تا به سبب آن مرا داخل بهشت برین فرماید و از آتش دورم دارد و آتش را از صورتم دور فرماید در روزی که صورت‏هایی سفیدند و صورت‏هایی سیاه» " 5 ". 
در میان ائمه‏ی (ع)، حضرت علی (ع) بیشترین وقف را داشته است. علی (ع) در مدت 25 سال امامت خود به کارهای کشاورزی و باغداری مشغول بودند و از این طریق املاک و مزارع فراوانی را به دست آوردند. آن حضرت غلات باغ‏ها را در راه رضای خدا به صورت زکات و صدقه‏ی واجب یا مستحب انفاق می‏کردند و در آخر عمرشان همه‏ی باغ‏ها و مزارع را وقف کردند. این باغ‏ها برای حجاج خانه‏ی خدا و برای فقرا خانه شد. از آن حضرت نقل شده است: «خود را با رسول خدا (ص) دیدم که از گرسنگی سنگ بر شکم می‏بستم، در حالی که اکنون صدقه‏ی مال من سالیانه به چهل هزار دینار می‏رسد»" 6 ". 
از جمله موقوفات علی (ع) صد چشمه‏ی آب بود که برای حاجیان خانه‏ی خدا وقف کرد از آن حضرت روایت شده است که فرمودند: «صدقه و حبس دو ذخیره هستند، پس آنها را برای روزگار خودش حفظ کنید» " 7 " حضرت فاطمه (س) نیز بسیاری از باغ‏های خود را در مدینه وقف کرد " 8 " حضرت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هم باغ‏های خود را که هم اکنون در محله‏ی «نخاوله» مدینه به نام باغ صبا و باغ مرجان معروف است وقف کرده‏اند " 9 " سایر ائمه (ع) املاک و اموال خود را در راه خدا و برای رفع نیاز فقرا وقف کرده‏اند. امام محمد باقر (ع) و امام صادق (ع) موقوفاتی در مدینه داشته‏اند.

 

وقف در ایران‏

 


وقف در ایران سابقه‏ی طولانی دارد به طوری که نذورات و وقف اموال به آتشگاه‏ها و معابد از دوران باستان متداول بوده است و در دوره‏ی اسلامی نیز با تحول در شکل و احکام آن ادامه پیدا کرده است. اوقاف در ایران از زمان تصرف سرزمین ایران به دست مسلمانان عرب و در قرن اول هجری رو به گسترش و تحول نهاد. لمبتون در کتاب مالک و زارع در ایران درباره‏ی وقف چنین می‏نویسد: 
چنین به نظر می‏رسد که فکر ایجاد زمین‏های وقفی در اصل از این جا پیدا شده باشد که پس از غلبه‏ی تازیان، زمین به مسلمانان فاتح تعلق گرفت... آنان زمین‏های خود را یا به دلخواه و یا در برابر گرفتن پاداش تسلیم کردند. با این همه از آن پس به صورت موقوفه درآمد و سپس روستاییان در برابر پرداخت مال‏الاجاره در املاک مزبور دارای حق انتفاع و به اصطلاح «منفعت» شدند، زیرا در این مورد زمین وقفی به نفع جامعه‏ی اسلامی «حبس» شده بود. اما وضع املاک موقوفه پیچیده‏تر از این بود. در ازمنه‏ی متأخر کلمه‏ی وقف بیشتر در مورد زمینهایی به کار برده شد که مالکیت آنها به نفع جامعه یا یکی از امور خیریه «حبس» شده باشد " 1 ". 
مرحله‏ی اول توسعه‏ی وقف در ایران با تصرف زمین‏های «مفتوح العنوة» (اراضی که مسلمانان از کفار از طریق جنگ به تصرف در آوردند) آغاز می‏شود. زیرا این گونه اراضی در حکم وقف است. در دوره‏ی خلفای عباسی که به عصر طلایی تمدن اسلامی شهرت دارد، رقبات موقوفه و درآمد آنها در تمام ممالک اسلامی رو به فزونی نهاد و مردم خیراندیش و امرا و وزرا و بزرگان و تجار موقوفات زیادی را برای امور عام المنفعه از خود به یادگار گذاشتند. چنانکه از مصارف موقوفات همه گونه وسایل زندگی طبقات بی‏بضاعت به خوبی فراهم بود. در همین عصر در شهرهای بزرگ ایران مثل شیراز، اصفهان و ری املاک بسیاری برای امور فرهنگی، بهداشتی و دینی بوسیله‏ی حکام و وزرای آنان وقف گردید " 2 ". 
در دوره‏ی سامانیان در نیمه‏ی دوم قرن چهارم تشکیلات اداری به نام «دیوان اوقاف» به وجود آمد که به کار مساجد و اراضی موقوفه رسیدگی می‏کرده است. قبل از آن وظیفه اداره‏ی اوقاف بر عهده‏ی قضات بوده است. از به وجود آمدن دیوان اوقاف معلوم می‏شود که در این دوره موقوفات نسبتا فراوان بوده است. از طرفی، چون مهمترین منبع درآمد در این دوره زمین کشاورزی بود و رقبات موقوفه را اراضی کشاورزی تشکیل می‏دادند لذا، موقوفات از اهمیت ویژه و حیاتی برخوردار بود. به همین دلیل، دخالت حکام و سلاطین نیز در امور موقوفات به منظور جلوگیری از تصرف آنها توسط غاصبین دیگر شاید تا حدودی توجیه‏ناپذیر باشد. چنانکه لمبتون می‏نویسد: 
نظرا مالکیت این گونه زمین‏ها تا ابد غیرقابل انتقال می‏شد اما عملا مانند انواع دیگر زمین ممکن بود به وسیله‏ی غاصبان غصب شود. قدیمیترین مورد دخالتی که سراغ داریم عمل عضدالدوله بویی در مورد اوقاف سواد است که مفتشان و ممیزانی بر آنها گماشت و برای هر کدام مبلغ معینی به عنوان وظیفه مقرر کرده است " 3 ". 
در دوره‏ی سلجوقی، نظام‏الملک وزیر ملک شاه، مدارس نظامیه را با استفاه از درآمد موقوفات بنیان نهاد.جرجی زیدان درباره‏ی مدرسه‏ی نظامیه‏ی بغداد می‏نویسد: 
بازارها و کاروانسراها و گرمابه‏ها و ده‏ها در اطراف دور و نزدیک مدرسه خریداری و وقف مدرسه شد و هزینه‏ی آن به شش صد هزار دینار رسید " 4 ". 
با حمله‏ی مغولان به ایران وضع موقوفات آشفته گردید و اشراف برخی از آنها را تصرف کردند. تلاش‏های خواجه نصیر طوسی در دوره‏ی هولاکو برای سر و سامان دادن به وضع موقوفات، با وجود اینکه نظارت بر آنها را خود به عهده گرفت نتیجه‏ی خوبی نداشت و مشکلات همچنان تا زمان اسلام آوردن ایلخانان مغول ادامه یافت. تلاشهای رشیدالدین فضل‏الله همدانی در این زمینه بسیار حایز اهمیت است. محله‏ی ربع رشیدی، شامل کتابخانه، بیمارستان و مسجد، از موقوفات بسیار بزرگ آن دوره بود. توجه به موقوفات در این دوره بسیار چشمگیر بوده و رشیدالدین فضل‏الله تأکید زیادی بر آن داشت. همین وسعت و اهمیت سبب ایجاد تشکیلات منظمی برای اداره‏ی موقوفات به نام حکومت اوقاف، وابسته به دیوان قضا گردید که تحت نظارت قاضی‏القضات عمل می‏کرد و رییس آن حاکم اوقاف بود " 5 " پس از این دوران ماهیت مذهبی سلسله‏ی صفویه سبب تحول نوع و مصارف موقوفات گشت. در این دوره تشکیلات مستقلی برای اداره‏ی موقوفات زیر نظر صدر به وجود آمد که نمایندگانی در همه‏ی شهرهای بزرگ به نام وزیر اوقاف داشت و نظارت بر اوقاف بر عهده‏ی آنها بود. این توجه موجب گسترش کاروانسراها، رباطها، تکیه‏ها، امامزاده‏ها و آب‏انبارهای وقفی در این دوره گردید. در تذکرة الملوک از وظایف منصب مطلق صدارت این گونه یاد شده است: 
تعیین حکام شرع و مباشرین اوقاف تفویضی و ریش‏سفیدی جمیع سادات و علما و مدرسان و شیخ‏الاسلامان و پیش‏نمازان و قضات و متولیان و حفاظ و سایر خدمه‏ی مزارات و مدارس و مساجد و بقاع الخیر و وزرای اوقاف و نظار و مستوفیان و سایر عمله‏ی سرکار موقوفات و محرران و غسالان و حفاران با اوست " 1 ". 
در دوره‏ی صفویه موقوفات رشد و پیشرفت قابل توجهی داشته است. لمبتون می‏گوید: 
اصولا صفویه بسیاری از املاک خود را وقف مقاصد خیریه بخصوص وقف بقاع متبرکه‏ی شیعه و از همه بالاتر آستانه‏ی امام رضا (ع) در مشهد و خواهرش (س) در قم کردند. بعضی از این املاک وقفی موقوفاتی بود که به خاندان صفویه، پیش از آنکه به سلطنت برسند، تعلق داشت. شاید بتوان گفت در زمان شاه عباس اول بیش از هر دوره‏ی دیگر به عده‏ی املاک موقوفه اضافه شد " 2 ". 
با سقوط صفویان، وضع موقوفات آشفته شد. با روی کار آمدن افشاریه و توجه نادر شاه به امور نظامی، وی برای تأمین مخارج نظامی، بخشی از موقوفات را ضبط کرد. در دوره‏ی زندیه، کریم خان زند قصد داشت مانند صفویان به موقوفات توجه نشان دهد، اما موفق نشد " 3 ". 
در دوره‏ی قاجاریه، موقوفات رو به فزونی گذاشت، اروپاییانی که در این دوره از ایران دیدن کرده‏اند، از املاک فراوان موقوفه سخن گفته‏اند. از جمله هانری رنه دالمانی که در اواخر دوره‏ی سلطنت ناصرالدین شاه از ایران دیدن کرده است، می‏نویسد: 
«املاک بسیاری وقف مساجد و مدارس و بقاع متبرکه شده است. عایدات املاک وقفی بسیار زیاد است، مخصوصا عایدات موقوفات امام رضا (ع) که مقبره‏ی او در شهر مشهد واقع است بسیار مهم می‏باشند». 
وی درآمد موقوفات امام رضا (ع) را در سراسر کشور شصت هزار تومان نقد و ده هزار خروار غله ذکر می‏کند. با وجود اینکه املاک موقوفه از دادن مالیات معاف بودند، شاه به عنوان حق التولیه سالی هزار تومان از مشهد دریافت می‏کرد " 4 ". 
آنچه در تاریخ معاصر ایران دارای اهمیت خاص است تصویب قانون موقوفات می‏باشد که اداره‏ی موقوفات تا حدودی سر و سامان می‏گیرد. در سال 1289 هجری شمسی قانون «وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه» تصویب شد و مسؤولان ادارات معارف در شهرستان‏ها موظف به انجام امور مربوط به اوقاف بودند. قوانین مربوط به وقف ضمن قانون مدنی از تاریخ 18 / 2 / 1307 شمسی لازم‏الاجرا شد. در این زمان مصوباتی در مورد زمین‏های مزروعی موقوفه اجرا شد که نتیجه‏ی آن فروش قسمت عظیمی از املاک موقوفه یا اجاره‏ی طویل‏المدت آنها بود. این قوانین و مصوبات درباره‏ی اوقاف و چگونگی اداره‏ی آ نها با موازین فقه اسلامی مطابقت نداشت. لذا، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با فتوای حضرت امام خمینی (ره) تغییراتی در جهت بازگشت اوقاف سابق به مالکیت وقفی صورت گرفت. فتوای امام (ره) در مورد وقف مبنی بر اینکه «موقوفات باید به حال وقفیت باقی مانده و بدان عمل شود» تأثیر زیادی بین روستاییان که در نتیجه‏ی اصلاحات ارضی زمین‏های موقوفه را تصرف کرده بودند گذاشته است " 5 " به استناد قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج و اوقاف و امور خیریه مصوب 2 / 10 / 1363 مجلس شورای اسلامی، سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه باید از طرف ولی فقیه، مجاز در تصدی اموری که متوقف بر اذن ولی فقیه است، می‏باشد " 6 ". 
عواملی از قبیل تغییر ساختار تشکیلاتی سازمان اوقاف و اداره‏ی آن تحت نظارت مقام ولایت فقیه، تصویب قوانین لازم در جهت احیای موقوفات و رعایت احکام وقف و مسایل شرعی سبب گردید تا افراد خیر در این امر مهم اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بیشتر مشارکت کنند. 


کارکردهای وقف در جامعه‏

 


اوقاف اگر طبق احکام اسلامی در جامعه عمل شود می‏تواند تأثیر بسزایی در حل مشکلات اجتماعی - فرهنگی و اقتصادی داشته باشد. 
به طور کلی، آثار و کارکردهای وقف در جامعه را می‏توان به سه دسته کارکردهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تقسیم کرد، بنابراین، قبل از آنکه راهکارهای ترویج فرهنگ وقف در جامعه را بیان کنیم لازم است که در ابتدا با کارکردهای اوقاف در جامعه آشنا شویم تا با آگاهی از نتایج مثبت وقف در جامعه در گسترش فرهنگ وقف تلاش جدی نماییم.

 

کارکرد فرهنگی‏

 


اولین و مهمترین کارکرد وقف در جامعه‏ی اسلامی از گذشته‏های دور تاکنون کارکرد آموزشی و فرهنگی است. ابعاد آموزشی و فرهنگی وقف در جوامع اسلامی بسیار گسترده است.وقف به عنوان یک منبع مستمر مالی مراکز علمی پشتوانه‏ی مردمی داشته است و چه بسیار مدارس و مراکز علمی در جهان اسلام از طریق وقف ایجاد و گسترش یافته‏اند و بسیاری از عالمان بزرگ با استفاده از درآمدهای اوقاف توانسته‏اند به مدارج عالی علمی برسند. از طریق تقویت مالی مدارس اسلامی توسط وقف، این مدارس توانستند در فرهنگ نظام تعلیم و تربیت اروپا تأثیر بگذارند. 
وقف پاسدار نشر معارف اسلامی است. استفاده از درآمدهای وقف برای ساخت مساجد، دانشگاه‏ها، خوابگاه‏های دانشجویی، تأسیس کتابخانه‏های عمومی، برگزاری کنگره‏ی جهانی حج، مجالس عزاداری ائمه (ع)، مسابقات قرائت قرآن کریم در سطح بین‏المللی، و... از کارکردهای فرهنگی وآموزشی وقف می‏باشد. از طریق وقف مسلمانان توانسته‏اند از طریق مدارس دینی موقوفه بهترین شاهکارهای خود را به جهانیان معرفی نمایند و علم و دانش آنها از طریق اوقاف گسترش و رواج یافته است.

 

کارکرد اجتماعی‏

 


در بعد اجتماعی وقف همچون چتری بزرگ سایه‏ی خود را بر سر تمام نیازمندان و محرومان می‏گستراند و جامعه را از فقر که عامل بسیاری از مفاسد اجتماعی، اخلاقی و سستی در ارکان دینی است، نجات می‏دهد و امکان همزیستی مسالمت‏آمیز را در محیطی مملو از اخوت و حسن ظن، که زمینه‏ساز پیشرفت و تعالی جامعه خواهد شد فراهم می‏کند. 
بسیاری از خدمات اجتماعی در گذشته از طریق موقوفات ارائه می‏شده است؛ کاروانسراها، رباطها، دارالایتام و... اماکنی بودند که به شدت مورد نیاز جامعه سنتی بوده و واقفان با عنایت به این دسته از نیازهای اجتماعی اقدام به عمل وقف می‏کرده‏اند، حمایت از گروه‏های اجتماعی مانند مسافران، فقرا، کمک به ازدواج افراد بی‏بضاعت، ایجاد مراکز بهداشتی و درمانی، تأسیس پرورشگاه‏های کودکان بی‏سرپرست، ایجاد مجتمع تربیتی در مناطق محروم کشور و... از مهمترین کارکردهای اجتماعی وقف در جامعه است.

 

کارکرد اقتصادی‏

 


در میان افراط و تفریطهای نظام سرمایه‏داری و کمونیستی، اسلام که دین عدالت و اعتدال است، نظام اقتصادی برتری از جانب خداوند و مطابق فطرت و طبیعت بشر آورده است که نه ظلم و بی‏عدالتی رژیم سرمایه‏داری در آن دیده می‏شود و نه دیکتاتوری رژیم مارکسیستی. اسلام به جای توسل به زور و دیکتاتوری اقتصاد را با عبادت و سیاست پیوند داده است و با تربیت بسیار مؤثر خود، محیطی اسلامی می‏سازد که برخلاف محیطهای مادی که تکاثر و اتراف ملاک برتری است و همه سعی می‏کنند همه چیز را در انحصار خود درآورند، در محیط اسلام سادگی و غیرخواهی و ایثار و تعمیم ثروت‏های اضافی شخصی از راه وقف، حبس، هبه و... نه تنها ملاک برتری است بلکه عبادت بزرگ محسوب می‏شود. از سوی دیگر، سیاست اسلام بر کنترل تعدیل و حفاظت ثروت جامعه است. به این ترتیب، تمام راه‏هایی که منجر به سرمایه‏داری بدون کار می‏شود، همه را کنترل کرده است و با گرفتن خمس و زکات و تشویق افراد به وقف و... از ثروتمندان و تقویت افراد ضعیف در برابر آنها، فاصله را بسیار کم کرده، در جامعه تعدیل ایجاد می‏کند. بر این اساس، وقف در جامعه‏ی اسلامی ثروت‏های جامعه را تعدیل می‏کند. 
مکتب رهایی بخش اسلام برای نجات انسان از ناامیدی‏ها و بی‏تفاوتی‏ها و به ویژه رفع تبعیض‏های گوناگون و استقرار نظام متعالی بر پایه‏ی قسط و عدل در جامعه‏ی بشری پدیده‏ی شگرف وقف را ارایه نموده است. اسلام از طریق وقف توانسته است اختلاف طبقاتی جامعه را از بین برده و راهی برای تأمین زندگی نیازمندان پیشنهاد نماید. 
به لحاظ کارکردهای مثبت اقتصادی وقف در جامعه، اسلام آن را در ردیف ایمان به خدا و رسول و روز قیامت قرار داده است. به طوری کلی، ماهیت اوقاف جنبه‏ی اقتصادی دارد. وقف در حل مشکلات اقتصادی جامعه می‏تواند بسیار مؤثر باشد به طوری که به عنوان پشتوانه قوی مالی برای دولت تلقی می‏شود. استفاده از درآمد اوقاف جهت ایجاد راه‏ها، ابنیه‏های عمومی، احداث پل، ساخت کارخانجات تولیدی برای جذب جوانان بیکار، اطعام مساکین، تهیه مسکن ارزان قیمت برای جوانان، سرمایه‏گذاری در طرح‏های عمرانی، صنعتی و کشاورزی،کاهش قیمت‏ها و افزایش تولید و... بسیار مهم می‏باشد. بنابراین، وقف از نظر اقتصادی تأثیر بسیار زیادی بر رشد و پیشرفت جامعه می‏گذارد.

 

راهکارهای ترویج فرهنگ وقف‏

 


برای شکوفایی وقف در جامعه باید فرهنگ وقف را ترویج کرد. برای این منظور، تنها یک نهاد یا ارگان مسؤول نیست بلکه همه‏ی دستگاه‏های تبلیغی و اجرایی کشور موظف‏اند تا در جهت اعتلای فرهنگ وقف در جامعه با یکدیگر همکاری کرده و زمینه‏های شکوفایی آن را فراهم آورند. هر چند عمل به وقف از سوی مردم مهمترین راه گسترش فرهنگ وقف است اما باید توجه داشت که مردم نیازمند راهنمایی و آموزش‏های دینی عملی در این زمینه هستند. از این‏رو مسؤولان کشور به ویژه دست اندرکاران امور مذهبی و فرهنگی می‏توانند با یک برنامه‏ریزی صحیح و سیاست اصولی در جهت‏دهی افکار عمومی به سمت فرهنگ وقف مؤثر باشند. 
آثار مثبت وقف در زمینه‏های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در جامعه ایجاب می‏کند که در گسترش وقف تلاش جدی داشته باشیم. چرا که اگر به این سنت حسنه عمل شود بسیاری از مشکلات فعلی جامعه‏ی ما قابل حل خواهد بود. سازمان اوقاف و امور خیریه، مبلغان دین، ائمه‏ی جمعه و جماعات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت آموزش و پرورش، سازمان صدا و سیما، وزارت کشور و مجلس شورای اسلامی از جمله نهادها و وزارتخانه‏هایی هستند که در چگونگی ترویج و اشاعه‏ی فرهنگ وقف در جامعه نقش اساسی دارند. در اینجا به طور اجمال وظایف و نقش هر یک از دستگاه‏های فوق را در گسترش فرهنگ وقف بیان می‏داریم:

 

سازمان اوقاف و امور خیریه‏

 


1. یکی از دلایل استقبال کم مردم از اوقاف و وقف کردن، عدم آگاهی مردم نسبت به جایگاه وقف در اسلام و جایگاه اوقاف در جامعه است. مردم هنوز به حرمت خاص وقف آگاه نیستند. از سوی دیگر، مردم با مسایل و موارد مصرف اوقاف آشنا نیستند. بنابراین، سازمان اوقاف باید با انتشار کتاب یا مجله و یا از طریق مبلغان دینی جایگاه و اهمیت وقف را در جامعه مشخص کند تا زمینه‏ی گرایش مرم به وقف فراهم آید؛ 
2. ایجاد واحدی به نام امور بین‏الملل در سازمان اوقاف به منظور ارتباط با کشورهای اسلامی جهت بهره‏گیری از تجربیات آنها در زمینه‏ی وقف و بیان آن برای مردم ضروری است زیرا بسیاری از مردم کشورمان از نهاد اوقاف در کشورهای اسلامی و تأثیر آن در آن جوامع آگاهی ندارند. بدیهی است که اطلاع رسانی در این زمینه می‏تواند در گرایش مردم به سمت اوقاف مؤثر واقع شود؛ 
3. نامگذاری یک دهه از ماه سال به نام دهه‏ی اوقاف؛ در این دهه با برپایی نمایشگاه در زمینه‏ی اوقاف، برگزاری مسابقات ویژه‏ی وقف، انجام سخنرانی‏ها در مساجد، مدارس و دانشگاه‏های کشور، معرفی واقفان به مردم و... مردم را با اوقاف بیشتر آشنا کنند؛ 
4. تهیه‏ی کتاب در زمینه‏ی معرفی منابع تحقیقی درباره‏ی وقف (کتاب‏شناسی وقف) با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ متأسفانه در کشور ما درباره‏ی وقف کمتر تحقیق و مطالعه شده است و این نیز به دلیل عدم دسترسی محققان به منابع در این زمینه می‏باشد. انجام تحقیق و مطالعه درباره‏ی اوقاف به گسترش فرهنگ وقف در جامعه کمک می‏کند؛ 
5. برگزاری مسابقه در زمینه‏ی وقف و در نظر گرفتن جوایز برای برندگان آن به منظور آشنایی مردم با وقف، تاریخچه‏ی وقف و مصارف وقف از طریق مطبوعات و سازمان صدا و سیما؛ 
6. تهیه‏ی آرم مشخص برای سازمان اوقاف و امور خیریه تا اینکه مردم به اهمیت و جایگاه اوقاف در کشور پی ببرند؛ 
7. تشویق واقفان کوچک برای اینکه کم‏کم حس وقف کردن در مردم به وجود آید؛ 
8. معرفی واقفان گذشته و حال در قالب یک کتاب یا مجله یا مطبوعات؛ به خاطر اینکه انگیزه‏ی وقف کردن در مردم پدید آید و بدانند که انجام کارهای خیر توسط آنها مورد تقدیر جامعه و مسؤولان است؛ 
9. نظارت بر حسن اجرای وقف در جامعه؛ 
10. حذف مستأجر کل از سوی سازمان اوقاف؛ اوقاف مستأجر جزء را بپذیرد تا قشر وسیعی از جامعه از مزایای اوقاف بهره‏مند شوند و مردم با مشاهده‏ی فواید مستأجر در می‏یابند که این درآمدها متوجه اقشار زیادی از جامعه می‏شود نسبت به وقف و اوقاف تمایل مثبت نشان می‏دهند؛ 
11. جمع‏آوری و نگارش اندیشه وقف کنندگان و انگیزه‏های واقف از وقف به صورت کتاب و یا مقاله و درج آن در مطبوعات کشور؛ 
12. تشکیل انجمن جنبش وقف‏گرایی در کشور و فعالیت و تبلیغ در زمینه‏ی وقف از سوی این انجمن؛ 
13. تهیه‏ی فهرست کامل موقوفات کشور از سوی سازمان اوقاف و معرفی آنها به مردم از طریق صدا و سیما، مطبوعات و یا گنجاندن آن در کتاب بینش اسلامی برای آشنایی دانش‏آموزان با موقوفات کشور. این کار باعث می‏شود که بذر گرایش به اوقاف در سنین پایین در ذهن دانش‏آموزان به وجود آید و در آینده نسبت به این سنت نبوی بی‏تفاوت نباشند. متأسفانه بسیاری از تحصیل کرده‏های جامعه‏ی ما هنوز با پدیده‏ی وقف آشنا نبوده و کمترین اطلاعی درباره‏ی آن ندارند؛ 
14. تشکیل هیأت امنای بنیادهای وقفی در سطح کشور متشکل از شخصیت‏های محلی برای نظارت بر حسن اجرای قوانین اوقاف و نیز ارشاد مردم در زمینه موقوفات؛ 
15. برگزاری همآیش در زمینه‏ی وقف در یکی از استان‏های کشور و یا در دانشگاه‏های کشور به طور مداوم هر سال و امتیاز قایل شدن برای واقف از دیگر برنامه‏های سازمان اوقاف در جهت گسترش فرهنگ وقف می‏باشد.


[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ٥:٥٢ ‎ق.ظ ] [ Mr Rezaiyan ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب